بیداری
شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ 23:29 توسط انار
|
سلام.
خوشم میاد نت نداشته باشم رگباری پست جدید میذارین.
دیشب خونه مامانم خوابیدم، ساعت ۳ دم اذون علی با گریه بیدار شد.
تا ۵ بیدار بودم.
از اون به بعدم تا ساعت ۶ و نیم که رفتم حاضر بشم دوتا مگس نذاشتن بخوابم.
ازونجا که اومدم، صبحونه خوردیم و اومدم خونه خودم.
خوابیدم تآاااا ساعت ۳ و نیم.
بعد پا شدم نماز خوندم و ظرفا رو شستم و یکم آشپزخونه رو مرتب کردم.
شام درست کردم بچه مردم گفت نمیخوام، گفتم ببریم خونه مامانم من تنها از گلوم پایین نمیره. به بهانه چرخ خیاطی اومدیم و هنوز نشستیم.
+یه چیزی بگم؟ یا پیام خصوصی ندین، یا مبهم ندین. مثلا من چه میدونم دوست قدیمیم کیه؟ قدیمی ترین دوستم فائزه هادیزاده کلاس اول بود که همون اوایل قطع ارتباط کردیم😁
