نوشته های وبلاگ
لعنت پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۴۰۲ 10:8 توسط انار  | 

سلام.

چند هفتست عمه علی تو گروه میگه برنامه بریزیم برا جمعه.

هفته پیش رفته بودن ساغروون.

و هر بار من میگم ما شرایطش رو نداریم.

لعنت به موتور خراب.

و غرور بچه مردم که راضی نمیشه زنگ بزنه از داداشش پول بگیره.

اینا اینطوری نیستن که از هم ناراحت باشن دیگه رفت و آمد نکنن و سر سنگین باشن. حداقل بچه مردم اینطوری نیست.

رفت و آمدش رو داره، حرف میزنه، میخنده، اما از دست داداشش ناراحته.

خوب اینجوری از کجا بفهمه تو ازش ناراحتی؟

منم نمیخوام چیزی بگم. یعنی میخوام ها. ولی اونطوری خاله زنکی میشه.

ولی اگر یه وقت بپرسن، خواهم گفت مثل اینکه یه کدورت کوچیک داره. فقط در همین حد.

بچه مردم از دقیقه نودی خبر دادن داداشش برای سر کار ناراحته.

و آخرین بار داداشش چون بچه مردم چند دقیقه دیر رفته، کلی بد و بیراه گفته. ازین ناراحته.

حتی شماره داداش و زنداداشش رو تو گوشی من بلاک کرد. چون صبح بچه مردم گوی جواب نمیده.

هئی...


آخرین نوشته ها
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴🥺🥺 
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴هه آزادی؟  
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴...  
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴ویرووس 
جمعه هشتم اسفند ۱۴۰۴در حال حاضر 
جمعه هشتم اسفند ۱۴۰۴امروز تا الان 
جمعه هشتم اسفند ۱۴۰۴خدمتکار 
پنجشنبه هفتم اسفند ۱۴۰۴سبزی 
پنجشنبه هفتم اسفند ۱۴۰۴بترس 
چهارشنبه ششم اسفند ۱۴۰۴مرد آبنباتی