نوشته های وبلاگ
لیلا شنبه دهم تیر ۱۴۰۲ 11:0 توسط انار  | 

سلام.

دم صبح خواب عجیب غریب دیدم.

خواب دیدم خونه مامان بزرگ بچه مردمیم، بعد همینجوری داره مهمون میاد. بعد بین مهمونا دیدم لیلا حاتمی اومد😂.

با چادر و با حجاب، برا که مامانبزرگ بچه مردم بی حجاب دوست نداره. اومد نشست کنارم و کلی صحبت کردیم و اینا. دو تا دختر ناز هم داشت.

انگار اینجوری بود که قبلا با مامانبزرگ بچه مردم رفت و آمد داشته و بچه مردم رو هم میشناخت و خیلی هم قبولش داشت و ازش تعریف میکرد.

بعد یه جاهایی بین حرفاش گفت آره یادته قبلا بهم فلان چیز رو گفتی؟

بعد من یادم اومد یک عید با شوهرش خونه مامانم هم اومده.

و حتی یکبار توی مسیر باهم حرف زدیم.

وقتی مهمونا زیاد شدن و ازش دور شدم، دیدم با دختر خالم داره حرف میزنه.

و تو دلم گفتم بر عکس تصورم چه آدم خوش صحبتیه.

+ساعت ۷ که چشمام رو باز کردم با خودم میگفتم آره دیگه یه بار اومده خونه مامانم. یه بارم واقعا هم مسیر شدیم. میخواستم گوشیم رو بردارم و بنویسم، اما گفتم بگیرم بخوابم تا باز سرگیجه نگرفتم.

خوابیدم.

الان که بیدار و هوشیارم خندم گرفته از فکری که کردم که واقعا قبلا با لیلا حاتمی حرف زدم😂

++به هیچ وجه در موردش فکر نکردم این روزا. اما افتخار پیدا کرد بیاد توی خوابم😂


برچسب‌ها: خواب

آخرین نوشته ها
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴🥺🥺 
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴هه آزادی؟  
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴...  
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴ویرووس 
جمعه هشتم اسفند ۱۴۰۴در حال حاضر 
جمعه هشتم اسفند ۱۴۰۴امروز تا الان 
جمعه هشتم اسفند ۱۴۰۴خدمتکار 
پنجشنبه هفتم اسفند ۱۴۰۴سبزی 
پنجشنبه هفتم اسفند ۱۴۰۴بترس 
چهارشنبه ششم اسفند ۱۴۰۴مرد آبنباتی