نوشته های وبلاگ
دیشب جمعه شانزدهم تیر ۱۴۰۲ 10:16 توسط انار  | 

سلام.

دیشب ساعت حدود یازده و نیم پاشدیم رفتیم حرم.

چقده موتور بود توی خیابون.!!!!!

انقدر بوق بوق میکردن، آدم دلش میخواست مدل توی عروس کشون جیغ بزنه😁 ولی خوب بچه مردم دعوا میکنه.

از مقدم راهمون رو جدا کردیم که بریم خیابان طبسی. میگم آخییییش، سکوت.

خیابان واعظ طبسی یا همون گذرگاه عاشقی، کلی موکب زدن، نه در حد دهه آخر ماه صفر، ولی خوب بود تو اعیاد ندیده بودم اونجا اونقدر موکب بزنن. انگار امسال اولین باره غدیر انقدر باشکوه بر گذار شده.

سفالگری، نقاشی، پشمک، سیبزمینی سرخ کرده، شربت، چایی.

ما تو صف وانمیستیم. اونموقع شب سیبزمینی سرخ کرده و پشمک صف بود.

حرمم شلوغ بود تقریبا. کلا تابستونا زائر زیاد میاد، شب دیگه خلوت نیست.

صحن گوهر شاد مخصوصا که پاتوق بچه مردمه.

موقع برگشت، خیابون اصلی خودمون عروس کشون بود. فکر کن نزدیک ساعت ۲،اونهمه صدای بوق و جیغ.

ساعت ۲ رسیدیم خونه.

و بچه مردم دید چشمای علی باز شده، صداش کرد و خواب رو به کل از کلش پروند.

آخرم نمیدونم کی و چطور خوابوندش، براکه من خوابیدم، گفتم به من چه بیدارش کردی، خودت بخوابونش.

ساعت ۳ که برذ نماز بیدار شدم دیدم علی خوابه.

+یک کار زشتی که دیشب انجام داد و ناراحتم کرد این بود که (پریروز شیرینی گرفت، یه کیلو نارنجک که خودمون سه نفر خوردیم، یک کیلو زبان) دیشب از راه اومد شیرینی زبان خورد.

درصورتی که بهش گفته بودم عشقم بذار اگه فردا کسی نیومد خونمون بعد بشین همش رو بخور.

چرا مردا اینطورین؟ حرف خانوماشون رو گوش نمیدن؟

وقتی داشت شیرینی رو میخورد نگاش کردم، نگام کرد، گفت شب شده دیگه. بعد درجعبه رو گذاشت گفت بیا عشقم فقط به خاطر تو نمیخورم.

در صورتی که یه دونه هم به علی داده بود. علی هم یه سومش رو ریخته بود روی زمبن.


برچسب‌ها: حرم

آخرین نوشته ها
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴🥺🥺 
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴هه آزادی؟  
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴...  
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴ویرووس 
جمعه هشتم اسفند ۱۴۰۴در حال حاضر 
جمعه هشتم اسفند ۱۴۰۴امروز تا الان 
جمعه هشتم اسفند ۱۴۰۴خدمتکار 
پنجشنبه هفتم اسفند ۱۴۰۴سبزی 
پنجشنبه هفتم اسفند ۱۴۰۴بترس 
چهارشنبه ششم اسفند ۱۴۰۴مرد آبنباتی