سلام.
همه پارچه های مامانم رو درآوردم تا پارچه خودم رو پیدا کنم.
پیدا نشد.دو متر و نیم پارچه نبود. منم سه متر پارچه خوشگل برداشتم گفتم این به اون در.
یه پارچه نیم زیر شلواری هم برای بچه مردم برداشتم.
یه متر پارچه دیگه هم فکر کنم از زمان مجردی داشتم، اونم برداشتم و همه رو آوردم خونه خودم.
دو تیکه پارچه هم برا نرگس داد گفت بده خواهر شوورت برا تو و یاسی لباس بدوزه.
خلاصه تا ده و نیم اونجا بودم، همه پارچه هاشون رو بهم زدم و اومدم خونم.
ببینم فردا چه کارم.
شاید فردا الگو کش بودم، شاید برشکار و خیاط.
عروس چند وقت بود به فکر خرید پارچه مشکی بود تا برا محرم فاطمه لباس بدوزه.
یه تیکه زیاد از مانتو شلوار عید پارسالم مونده بود، گفتم ببر برا فاطمه لباس بدوز، کوچیک شد بذار برا دختر من. خیلی خوشحال شد. با آغوش باز پیشنهادم رو قبول کرد.
پارچه خنک و سبکیه. فقط یکم پرز میشه 🙄
