نوشته های وبلاگ
دعوت دوشنبه بیست و ششم تیر ۱۴۰۲ 1:17 توسط انار  | 

سلام.

اول و آخر امروزم به کشیدن الگو گذشت. البته هنوز الگو آستینش مونده😕

ساعت یک تا هفت هشت شبم رفتیم خونه عروس عمه و ننه بزرگ.

خاله و دایی دیدم دلم باز شد. مخصوصا دایی آخری رو. کلی چرت و پرت گفتیم باهم.

خاله رو برا چهارشنبه دعوت کردیم. ظهر خونه من، شب خونه مامانم. مامانم به داییا هم گفت بیان.

من غذای تشریفاتی درست نمیکنم. یه چیز ساده و خودمونی. مثل لوبیا پلو با سالاد شیرازی.

خالم که اهل ناز آوردن نیست. فقط کاش بچه هاش دوست داشته باشن.

اینا برن باز معلوم نیست چند سال دیگه بیان.

احتمالا هماهنگ میکنیم جمعه هم بریم بهشت رضا.

دفعه قبل یادتونه موقع کروناها خالم اومده بود و رفته بودیم. آش خوردیم. علی کودک درون بود. بعد اومدم اینجا نوشتم، یکی اومده بود کلی بد و بیراه گفته بود😂

هنوز یاد حرفای اون میفتم خندم میگیره 😂... گاهی با دوستای مجازی یا آبجیا حرفاش رو یاد آور میشیم و میخندیم.


آخرین نوشته ها
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴🥺🥺 
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴هه آزادی؟  
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴...  
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴ویرووس 
جمعه هشتم اسفند ۱۴۰۴در حال حاضر 
جمعه هشتم اسفند ۱۴۰۴امروز تا الان 
جمعه هشتم اسفند ۱۴۰۴خدمتکار 
پنجشنبه هفتم اسفند ۱۴۰۴سبزی 
پنجشنبه هفتم اسفند ۱۴۰۴بترس 
چهارشنبه ششم اسفند ۱۴۰۴مرد آبنباتی