سلام.
دیروز رفته بودیم خونه خاله بزرگ. خاله خارجی گفت چرا زهرا رو نیاوردین؟
مامانم گفت گفتم بیا ناز آورد نیومد.گفت دلم درد میکنه. فقط وقتی بخواد با دوستاش بره بیرون در حال موت هم باشه پا میشه میره. فقط بلده من رو حرص بده و...
خالم گفت دختر منم همینطوریه آبجی. براچی حرص بخوری؟ منم به هدی بگم بریم باهم بیرون و نیاد، میگم باشه نیا. ولی وقتی خواست با دوستاش بره بیرون بهش میگم حق نداری بری. تا تو باشی وقتی میگم بیا باهم بریم بیرون بگی نه.
دیگه حرص خوردن نداره.
یه جا دیگه مامانم داشت در مورد ما درد و دل میکرد باهاش ، خاله گفت آبجی! زهرا رو نه باید با دختر بزرگت مقایسه کنی، نه با انار، نه حتی با نرگس. زهرا رو باید با دخترای همسنش و ووجوونای الان مقایسه کنی. باید با هدی مقایسه کنی.
+مامانا همیشه همون مامانن، حتی گیر دادنشون به بچه آخر خیلی کمتر میشه، ولی بچه ها هرچی کوچیک تر بلبل زبونتر.
برچسبها: مادر
