نوشته های وبلاگ
امروز پنجشنبه بیست و نهم تیر ۱۴۰۲ 23:57 توسط انار  | 

سلام.

امروز از اول صبح کت بیدار شدم، پارچه نخیم رو اتو زدو و الگو رو انداختم روش و قیچی زدم.

علی که بیدار شد پارچه و یه قابلمه لوبیا پلوی اضافی دیروز رو برداشتم و رفتم خونه مامانم.

__________

اونجا ساسونای لباس رو دوختم و سرشانه هاش رو بهم دوختم. مامانم اومد گفت سجاف یقه رو چرا ندوختی؟

پارچه رو دادم بهش گفتم خودت قیچی بزن.

یه شلوارم قیچی بزن.

دوتا دختر دایی هم اومدن.

میخواستم آستین قیچی بزنم، مامانم الگو رو دید گفت چرا انقدر تنگه؟ چرا بلنده؟

پارچه رو دادم گفتم بیا آستینشم خودت ببر.

آستین مدل خودش قیچی زد و رفت روضه.

نشستم پای چرخ تا سجاف یقه رو بدوزم و دوختم، اما طوری که به جای دیده شدن پارچه، لایه چسب دیده میشد.

حوصله باز کردن نداشتم همونطوری دوخت روش رو رفتم.

سجاف پشت رو مثلا مراقب بودم درست باشه ولی اونم همونجوری شد.

همون موقع که داشتم میگفتم عه باز اشتباه کردم!!!!!!، مامانم سر رسید.

گفت باز کن دوباره بدوز. گفتم بی خیال حوصله ندارم، دو طرفش یکی نیست، درست در نمیاد. اگه میخوای خودت بدوزش.

یکم بدو بیراه گفت و خودش سجاف رو باز کرد.

گرم صحبت با دختر داییا بود که من شروع کردم دوباره دوختن. ایندفعه درست دوختم، ولی سجاف کم اومد.

به مامانم گفتم، گفت تو پاشو خودم درستش میکنم.

دختر داییا که رفتن، شلوار قیچی خورده و تیکه پارچه اضافه رو برداشتم و اومدم خونه.

رسیدم خونه سرم رو گذاشتم روی بالشت و یه نیم ساعت یا یکم بیشتر خوابیدم.

علی هم با بچه مردم سرگرم بود.

بیدار شدم پاشدم قابلمه و سینی و ظرف میوه و اینایی که از دیروز ناشور بود رو شستم.

علی هم خوابید.

بچه مردم مشغول نصب شیشه در حیاط شد(دیروز شکست) منم چرخ خیاطی رو آوردم پایین و نشستم شلوارم رو دوختم.

کامل که شد پام کردم. شلوار کردی جلوش کم میاره😁

البته لباسمم قراره گشاد باشه بتونم این ۴ ماه باقیمونده بپوشم.

بعدم کوکو پختم ۶ تا نگه داشتم برای فردا بهشت رضا.


آخرین نوشته ها
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴🥺🥺 
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴هه آزادی؟  
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴...  
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴ویرووس 
جمعه هشتم اسفند ۱۴۰۴در حال حاضر 
جمعه هشتم اسفند ۱۴۰۴امروز تا الان 
جمعه هشتم اسفند ۱۴۰۴خدمتکار 
پنجشنبه هفتم اسفند ۱۴۰۴سبزی 
پنجشنبه هفتم اسفند ۱۴۰۴بترس 
چهارشنبه ششم اسفند ۱۴۰۴مرد آبنباتی