سلام.
امروز علی ۹ و نیم بیدار شد.
ساعت دو و نیم سه، تا ۴ خوابید.
از ساعت ده و نیم بی قراری میکرد.
ساعت ده و نیم بازپرس شروع شد. به بچه مردم گفتم این خوابش میاد، گفت نه خوابش نمیاد.
برقا رو خاموش کردم، تلویزیون روشن بود.
هنوزم بی قراری میکرد، هی میومد بغلم، هی از روم رد میشد. میفهمم خوابش بیاد چیکار میکنه دیگه.
پیام بازرگانی شد گفتم خاموش کن، خاموش نکرد. یکم سرش نق زدم و کاراش رو به روش آوردم که آره پو خودت خوابت بیاد باید همه جا خاووش باشه بعد بچه خوابش بیاد نمیذاری بخوابه.
تلویزیون رو خاموش کرد و گوشی برداشت با هندزفری تا ادامه سریال رو تو گوشی ببینه.
علی بازم بی قراری کرد. گفتم نور گوشیت نمیذاره بخوابه. بچه مردم یکم تیکه انداخت بهم و رفت یه طرف دیگه. علی بازم بی قراری کرد، بعد بالشتش رو داد بهم گفت لالا. گذاشتمش رو پام دو دقیقه ای خوابش برد.
در صورتی که اگه خوابش نیاد لگد میزنه به شکمم(یکی از دلایلی که نمیذارم رو پام بخوابه) یا خودش رو قل میده طرف دیگه.
+بعد به من میگه لجباز.
برچسبها: خواب# تربچه# بچه مردم# قهر
