نوشته های وبلاگ
یکشنبه نوزدهم شهریور ۱۴۰۲ 17:28 توسط انار  | 

سلام.

زندایی زنگ زد گفت دایی فردا میاد.

الان یه بز آوردن توی حیاطمون.

فردا صبح قراره بکشنش و توی حیاطمون پوست کنن و بار بذارن برای شب.

شب دعوتیم😁

سالن رو باید جارو کنم. و اتاق رو.

اما الان اومدم خونه مامانم😁

خوابم میاد.

+نرگس زنگ زدت بود بیا اینجا بادمجون درست کن، منم از خدام بود برم تا گازمون کثیف نشه😂(میخواستم برا خودمون کوکو بپزم) گفتم به شرطی که برا بچه مردمم بدین. گفت باشه.

هیچی دیگه رفتم دیدم نرگس داره پوست میگیرشون، کارش که تموم شد آبشون کشیدم و سرخشون کردم و اومدم از خونه سیر و فلفل سبز بردم و بار گذاشتم.

بعدشم دست علی رو گرفتم و اومدم خونه هام رو جارو کردم تا الان.

عخیش. زنگ زدم زهرا گفتم برامون شام بیارین🤪

گفت یه بار قبلنا اومدم، پشت در موندم، دیگه عمرا براتون غذا بیارم.

گفتم به من ربطی نداره بفرست دست یکی.


آخرین نوشته ها
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴🥺🥺 
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴هه آزادی؟  
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴...  
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴ویرووس 
جمعه هشتم اسفند ۱۴۰۴در حال حاضر 
جمعه هشتم اسفند ۱۴۰۴امروز تا الان 
جمعه هشتم اسفند ۱۴۰۴خدمتکار 
پنجشنبه هفتم اسفند ۱۴۰۴سبزی 
پنجشنبه هفتم اسفند ۱۴۰۴بترس 
چهارشنبه ششم اسفند ۱۴۰۴مرد آبنباتی