خونه
دوشنبه بیستم شهریور ۱۴۰۲ 15:29 توسط انار
|
سلام.
خونه زندایی دل و جیگر زدیم و برگشتیم.
من خونه خودمم که خانومای آشپز غریبی نکنن و علی خونه خودمون رو بهم بریزه(خوابم میاد، الکی گفتم، میخوام بخوابم)
دخترا هم رفتن خونه مامانم رو جمع کنن، خانوما قراره برن اونطرف.
کاش این مصطفی نمیومد، پسر داییم. کوچیکه، ولی خیلی رو مخه.
تو خونه مگس اومده🙄
