سلام.
دیشب از حرم که اومدیم بچه مردم شیر کاکائو و دونات و بیسکوئیت خرید. شام رو سر شب خورده بودیم و گشنه شده بود.
رسیدیم خونه خوردیمشون، بچه مردم گفت پنجره ها رو ببند سرده.
گفتم هوا خوبه، کجاش سرده؟ ولی به حرفش گوش دادم و بستم.
برقا رو خاموش کردیم، نشستیم از توی گوشی قسمت آخر بازپرس رو ببینیم.
وسطاش بود که یهو معدم درد گرفت. درد نه ها، درررررد.
دستشویی هم رفتم، خوب نشد، عرق نعنا هم خوردم دردش کم شد ولی خوب نشد.
فکر کن معدم درد میکرد، حالت تهوع داشتم شدید، ازونورم کودک درون ۲ وول میزد،حسابی هم یخ زده بودم. بازپرس تموم شد، علی خوابید، اما من خوب نشدم.
گریمم گرفته بود. یاد شب به دنیا اومدن علی افتاده بودم که از درد نمیتونستم بخوابم و ۸ ساعت درد تحمل کردم تا به دنیا بیاد.
و برا خودم گریه میکردم که یه بار دیگه قراره تحمل کنم و میگفتم خدایا ایندفعه کمتر درد بکشم. 😢
از یه طرفم دنده های پشتم درد میکردن و یه تق داشتن که چون نمیتونم رو به شکم بخوابم، نمیشه تقش بر طرف، رو به پشتم دیگه کم کم ممنوعه بخوابم، چون اکسیژن به بچه نمیرسه یا کم میرسه و درد پشت و حسرت درست خوابیدن یه ده هفته ای باهام هوراه میشه.
بچه مردم معمولا در برابر گریه هام ضعف داره. شایدم دلش میسوزه برام وقتی گریه میکنم.
پاشد برام نبات داغ درست کرد، گفت بخور معده دردت از سردیه.
خوردم و آروم خوابیدم.
ساعت ۳و ۳ از حالت تهوع پاشدم و باز رفتم دستشویی. برگشتم و باز خوابیدم.
ساعت ۴ و نیم علی با گریه پاشد، رفت بطریش رو از کیفم برداشت، آب نداشت گریه کرد. پاشدم آب دادم یه قلپ خورد باز گریه کرد، بَلبَت (شربت) میخواست.
یکم شکر قاطیش کردم. بچه وردو بیدار شد، علی رو بغل کرد و خوابوند.
نماز خوندیم و خوابیدیم.
+صبح یه لیوان شیر خوردم و هیچ کارم نشد، با خودم گفتم خوبه ازین به بعد شیر میخورم.
شب اونطوری شدم. حالا نمیدونم از شیر کاکائو بود که لیوان دوم رو به زور خوردم، از دونات بود که تولیدش دوروز پیش بود، یا چی؟
اصلا نباید میخوردم، وقتی گرسنه نبودم زیاد. بچه مردم گفت شام زیاد نخوردی، گرسنت میشه.
+قبل به دنیا اومدن علی ۸ ساعت کمر درد کشیدم. میگن پسر کمرت درد میگیره و دختر دلت. دوتاش بده.
خوش به حال اونایی که دردشون میاد و میرن سریع بچشون به دنیا میاد.
