سلام.
گفتم یکشنبه روضه دارم؟
یه ماه پیش گفته بودم. چقدر زود میگذره.
میخواستم تا امروز یه سری کارای بزرگتر رو انجام بدم. مثلا شیشه پنجره رو تمیز کنم، اما نشد. میخواستم فردا خونه ها رو مرتب و تمیز کنم تا پس فردا ظهر که پا شدم، حلوا درست کنم از روی حوصله تا خراب نشه.
امروز مامانم گفت شله زرد درست کن. گفتم هم اینکه برنج نیمدانه نداریم، هم تازگیا شله زردام تعریفی نمیشه. همون رو حلوا درست میکنم، وسایلشم توی خونه هست.
به یکی از زنداییا و یکی از خاله ها خبر دادم.
واکنش خالم وقتی فهمید حلوا میدم این بود
حلوا؟😒
گفتم عه خاله دیگه، دفعه اولمه دیگه.
بعد گفت عب نداره، خیلی هم خوبه، هاجر هم دفعه اول روضه گرفت چیز ساده داد(امسال دختر خاله قیمه داد.برا خونه دار شدنشون نذر کرده بود)
واکنش زنداییم(اونی که پیشنهادش رو داده بود)
خیلی هم خوبه.
از چای خالی که بهتره
آره اصلا همون چای خالی هم خوب بود، مهم اینه یه روز روضه تو خونت خونده بشه.
