سلام.
علی سرما خورده و تقریبا دو روزه سرفه میکنه.
سرما خوردگی کودکانش تموم شد، الان دیفن میدم بهش.
برای زیر دو سال خوب نیست دیفن، باعث کند ذهن شدنشون میشه، ولی الان علی دو سالش شده دیگه.
صبح هفت بیدار شد الان گفتم بالش بیار، آورده میگه لالایم.
+از علی که مینویسم یاد اون پسر بچه غزه ای میفتم که از بمبارون بیمارستان ترسیده بود و میلرزید و رفت بغل آقاهه کلی گریه کرد.
خیلی سعی کردم فیلم و عکسای غزه رو باز نکنم، ولی نشد. فیلم اون پسر بچه رو و فیلم اون مادر شهیدی که انگار میگفت مگه خون بچه های من از حسن و حسین رنگین تره رو باز کردم.
برام تعجب نیست یه سنی مذهب اینجوری گفت، برای اینکه توی روضه ای که همسایه خونه مامانم گرفته بود، یکی از همسایه های سنی مذهب که ترکمن هست اومده بود.
روضه هم در مورد امام علی بود و حضرت زینب و حضرت فاطمه و امام حسین.
اونجا به اندازه کافی تعجب کردم. و فهمیدم بعضی از سنی مذهبا امام های ما رو دوست دارن و احترام میذارن بهشون.
مثلا یکی دیگه از اهل سنت توی کوچمون پسر دار نمیشده،یه دختر معلول ولی تند و تیز و زرنگ داره، نذر کرده بوده اگه پسر سالم بیاره اسمش رو بذاره علی اصغر. و الان اسم پسرش علی اصغره.
برچسبها: تربچه# حرف زدناش
