مهمون
چهارشنبه سوم آبان ۱۴۰۲ 17:57 توسط انار
|
برچسبها: مهمون
سلام.
خاله بچه مردم میخواد برا شام بیاد شایدم نیاد.
دیروز گفتم فردا شب بیاین. گفت ببینم چی میشه.
امروز بچه مردم زنگ زد گفت ما غذا میپزیم، بیاین حتما.
گفتن راهتون دوره. بچه مردم به مامانش گفت خوب اسنپ بگیرین.
گفتن ببینیم چی میشه.
من خونه ها رو جمع کردم، مرغم حاضره، برنج رو دم گذاشتم.
مرغ خوری و دیس و اینا رو هم حاضر کردم.
بچه مردم خونه نیست ولی.
با داداشم رفتن برا پس فردا خرما و اینجور چیزا بخرن.
فردا شبم اگه زنعمو نیاد خونه مامانم ان شاءالله، باید برم حلوا بپزم. جمعه سالگرده.
+اوه نمازم رو نخوندم. تو حیاط دوتا گربه سیاه نشستن، دارن پوست مرغ میخورن 😐
برچسبها: مهمون
