یهویی
سه شنبه نهم آبان ۱۴۰۲ 8:28 توسط انار
|
برچسبها: بچه مردم
سلام.
دیشب از خونه مامانم که اومدم، بچه مردم هم اومد.
گفتم داداشم رو سر راه ندیدی؟ گفت نه، کجا بود مگه؟ گفتم داشت میرفت سر خیابون. گفت چی کار داشت سر خیابون؟ گفتم چه میدونم، لابد خرید داشت.
سریع گوشیش رو برداشت زنگ زد به داداشم که کجایی و چرا رفتی.
میخواست بره آمپول بزنه(من پودری نمیزنم). بچه مردم رفت دنبالش ببرش درمانگاه و بعد برش گردوند.
خودم ازش همچین توقعی نداشتم. کپ کردم.
برچسبها: بچه مردم
