نوشته های وبلاگ
فردا پنجشنبه شانزدهم فروردین ۱۴۰۳ 1:41 توسط انار  | 

سلام.

فردا خونه دایی دعوت بودیم(شله داشتن 😭) اما یهو بابای بچه مردم هم دعوت کرد.

تا امشب میگفتم خونه بابات نمیام، خودت تنها برو که ناراحت نشن. میگفت نه من بی تو نمیرم.

امشب خونه خاله همه گفتن برو خونه خُسورت. زندایی هم گفت اون جای باباته، برو اونجا. هیچی دیگه فردا میریم خونه بابا بزرگ علی.

+پریشب خونه داداش بچه مردم بودیم. وقتی رسیدیم خونه علی خواب بود، اما معصومه بیدار بود و گریه میکرد، ساکت هم نمیشد.

زنگ زدم به زهرا گفتم خونه اید گفت آره. بردمش اونجا، انگار نه انگار دو دقیقه قبلش از گریه ضعف کرده بود. میخندید و اگو بَگو می کرد.

++از الان استرس پس فردا رو دارم. خونه ها ترکیده، فردا هم که ساعت ۴ میریم روستا.

پس فردا هم که پیراشکی درست میخوایم بکنیم، مامان بچه مردم زودتر میخواد بیاد کمک کنه و خونه ها همچنان ترکیدست.

اگه فردا کسی مسئولیت معصومه رو به عهده بگیره، بازم خوبه. حتی شده دو سه ساعت.


آخرین نوشته ها
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴🥺🥺 
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴هه آزادی؟  
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴...  
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴ویرووس 
جمعه هشتم اسفند ۱۴۰۴در حال حاضر 
جمعه هشتم اسفند ۱۴۰۴امروز تا الان 
جمعه هشتم اسفند ۱۴۰۴خدمتکار 
پنجشنبه هفتم اسفند ۱۴۰۴سبزی 
پنجشنبه هفتم اسفند ۱۴۰۴بترس 
چهارشنبه ششم اسفند ۱۴۰۴مرد آبنباتی