سلام.
بچه مردم میگفت باید قیمه هم یاد بگیرم بپزم.
منم اینجوری 😒 گفتم آره یاد بگیر، من که بلد نیستم.
میگه بلد نیستی دیگه.
ومن 💔 میگم خوبه ازین به بعد آشپزی با تو. من هیچ غذایی بلد نیستم. بچه ها هر غذایی هوس کردین بگین باباتون براتون درست کنه.
برا شب آبگوشت بار گذاشته. 😒
+این خوبه که یه باری از دوشم برداشته شده و ازم توقع غذا پختن نداره. ولی میدونید چیه؟ ناراحتم ازش. از اینکه یه ذره اعتماد بنفسم رو ازم گرفته، ازین که از آشپزی متنفرم کرده، ازین که تو آشپزی بهم اعتماد نمیکنه و همش گیر میده.
والا من دختر خونه لودم غذا میپختم، هم خانواده هم مهمونا انگشتاشون رو میخوردن، بعد بچه مردم گیر میده به دستپختم.
تهشم به همون کاری که من اولا انجام میدادم میرسه ها.
مثلا من خوراک لوبیا اولین بار که خونه خودم درست کردم با لوبیا قرمز بود. یعنی حدود ۳ سال پیش. بعد بچه مردم میگفت نه باید با چیتی درست کنی. حالا چند روز پیش اومده میگه انار خوراک لوبیا رو باید با لوبیا قرمز درست کنیم.
یا املت رو. گوجه رو ریز میکرد، یه تفت میداد و تخم مرغ میشکست.
من گوجه رو رنده یا چرخ میکردم، میذاشتم خوب سرخ که شد، به روغن افتاد بعد تخم مرغ میشکستم. پارسال به حرف من رسید که اونطوری خوشمزه تره.
یا مثل آدم کوکو میپختم، با رنده ریز سیبزمینی رنده میکردم و با درشت پیاز. یه روز گیر داد و یه مدتی کوکو که میپخت همه مواد و مثل کوکو سبزی تو ماهیتابه میریخت و کوکو درست میکرد.
الان دو سالی میشه که خودم دوباره با همون روش خودم کوکو میپزم.
++ازین به بعد میخوام نا شکری نکنم، لذت ببرم که بچه مردم آشپزی میکنه. تازه سفارش غذا هم بدم بهش. همینه که هست. والا.
الکی زندگیم رو تلخ چرا کنم؟
برچسبها: غذا# بچه مردم
