سلام.
مشکل من و بچه مردم اینه که من یواش یواش کارام رو انجام میدم و سریع هم خسته میشم. اون خییییلی سریعه و خستگی نا پذیر.
گفتم دیروز بین شستن لباسا و خواب، خواب رو انتخاب کردم. چون کمرم درد میکرد و خسته بودم.
دیشب صدای آب حموم میومد. خیلی طولانی.
بچه مردم اومد برا نماز بیدارم کرد، گفتم توی حموم چیکار میکردی؟ گفت حموم.
صبح پاشدم دیدم لباساش رو شسته.
بهش پیام دادم گفتم سرکار که نمیخواستی بری، کی گفت دست بزنی؟ ناراحتم کردی.
صبحم با موتور پا شده رفته.
خودش میگه زخمم درد نمیکنه، استخون انگشتم درد میکنه.
یه ساعت پیش رفتم خونه مامانم، یه دعوا کردیم و برگشتم خونم.
بهش گفتم بچه مردم لباساش رو خودش شسته، یه عالم بارم کرد، منم ناراحت شدم و اومدم.
میگه یه حرفم بزنی سریع قهر میکنه، گفتم حرف نمیزنی که، دعوا میکنی.
مامان و بابام برعکس بودن. بابام تو انجام کاراش آروم بود، منم به بابام رفتم، اما مامانم خیلی سریعه. برا همین نمیتونه من رو درک کنه.
فکر میکنه ادا در میارم که یواش کارام رو انجام میدم. هزار بارم که بگی نمیتونم، نمیفهمه.
برچسبها: مادر# بچه مردم# قهر
