زشتو
سه شنبه شانزدهم مرداد ۱۴۰۳ 23:56 توسط انار
|
برچسبها: بچه مردم# عشق
سلام.
علی بعد از ظهر خوابید، به بچه مردم گفتم شب بریم حرم؟ گفت آره.
شب حاضر شدیم، موقع کفش پوشیدن دیدم صداش بی حاله، گفتم خوبی؟ گفت نه، خوابم میاد. گفتم میخوای نریم؟ و نفهمیدم چی گفت.
تو راه گفت امشب بریم پارک، یه شب دیگه بریم حرم. گفتم باشه.
+امروز عکسای تار و داغونی که از عقدمون مونده بود رو نگاه میکرد، میگه چقدر اونموقع خوشگلتر بودی. من: مگه الان زشتم؟ 😒، اون: میگم خوشگلتر، یعنی الانم خوشگلی.
من تا دو سه ساعت بعدش: خووووب، که الان زشت شدم.
دوتامون: 😂😂
برچسبها: بچه مردم# عشق
