خدارو شکر
پنجشنبه یکم شهریور ۱۴۰۳ 23:33 توسط انار
|
برچسبها: عشق
سلام.
امشب نمیدونم چی داشتیم میگفتیم، سر سفره شام. یهو از اعماق قلبم بلند گفتم خدایا شکرت که بچه مردم رو دارم.
بعدم گفتم ازم نگیریش ها!!!
بچه مردم میگه چشمم نزنی. میگم دارم شکر میکنم.
اون شبی که دستش اونجوری شد، ظهرش سر سفره داشتم به مامانم و مامانش و مامان بزرگش میگفتم من خوشبختم و از بچه مردم راضیم.
شب قبلشم اگه یادتون باشه یکم اینجا گفتم خوشبختم.
الانم چند وقتیه خیلی حس رضایت و خوشبختی دارم.
خدایا چشای شورم باز نخوره به بچه مردم. برام نگهش دار.
میدونی واقعا دوستش دارم و اگه نباشه کم کمش افسرده و عصبی میشم.
اگه بخوام چیزای بد زندگیم رو ببینم کم نیست. ولی نمیخوام ببینم.
برچسبها: عشق
