فضول خانوم
سه شنبه بیست و چهارم مهر ۱۴۰۳ 18:56 توسط انار
|
برچسبها: پیازچه
سلام.
زهرا اومد خونه، کیفش رو گذاشت زمین، یکم بعد معصومه رفت سر وقت کیفش.
هرچی داشت و نداشت رو از کیفش در آورد.
نمیدونم خط چشم یا ریمل رو گاز زد دید خوراکی نیست، یکم دیگه گشت چیز خوردنی پیدا نکرد، شروع کرد به نق زدن.
این نق زدنشم خیلی قشنگ و دیدنیه، اصلا دلت میخواد چیزی که میخواد رو بهش ندی و اون نق بزنه.
هیچی دیگه، یه تیکه فتیر دادیم بهش، خوشحال شد، دستم رو گرفت، راه رفت و نَم اَم گویان خوشحالی کرد.
برچسبها: پیازچه
