دختر خوب
سه شنبه هشتم آبان ۱۴۰۳ 0:25 توسط انار
|
سلام.
امشب دختر خوبی شدم، همه ظرفا رو شستم، اطراف سینک رو تمیز کردم، گاز رو هم تمیز کردم. در کابینت زیر سینک رو هم تمیز کردم
معصومه هم به پام آویزون بود.
لباسای تو حموم رو هم انداختم تو لباسشویی که فردا روشن کنم، لباسای تمیز رو هم تا کردم گذاشتم تو کشو ها، اتاق رو به جز اسباب بازی بچه ها تقریبا جمع کردم.
اسباب بازیا رو من جمع میکردم، معصومه میریخت، برا همین بی خیال شدم.
تو خونه همه جا فتیر ریختن بچه ها.
بچه مردم گفت فردا جارو کن، گفتم جارو برقی رو خالی کن بعد جارو میکنم.
شاید اگر مامانم بود فردا برم خونشون. امروز اصلا نرفتیم.
ببینیم فردا خدا چی میخواد برامون.
