خونه آبجی بزرگه
جمعه نهم آذر ۱۴۰۳ 19:25 توسط انار
|
سلام.
امروز اینجوری گذشت که صبح ساعت ۹،۱۰ بیدار شدم، علی پاشد بردمش دستشویی، مامانم زنگ زد گفت پس کی میخوایم درشیم. بچه ها رو حاضر کردم و رفتیم خونه مامانم، تپسی گرفتیم و رفتیم خونه آبجی بزرگه. ۱۲ خونشون بودیم.
برگشتنی بعد نماز مغرب و عشا اسنپ و تپسی زدیم، یعنی حدودای ۵ و حدودای ۷ پیدا شد. الانم تپسی نشستیم.
روستا رفتن، مخصوصا خونه آبجی بزرگه، رفتن با خودمونه، برگشتن با خداست.
