بیکاری
یکشنبه شانزدهم دی ۱۴۰۳ 12:2 توسط انار
|
سلام.
بچه مردم رفته سر کار. آشپزخونه ترکیده، اتاق ترکیده، سالن ترکیده و باید جارو بشه(از نظر من اونقدری آشغال نداره، ولی در جواب امر بچه مردم که خونه رو جارو کن گفتم تو برو سرکار تا من جارو کنم و الان باید جارو کنم تا کم نیارم 🙄
کاش برا خودش پیدا میشد. با داداشش رفته و همش میره برا قرضی که چند ماه پیش از داداشش گرفته بود(اگه برا خودش پیدا میشد چیز بیشتری گیرش میومد، میتونست قرضای بیشتری رو ادا کنه).
+اصلا حوصله جمع و جور ندارم. تا ده و نیم خواب بودم، بازم خوابم میاد.
من دو روز که فعال باشم دو هفته بعدش بی حوصلم.
++باید با مامانم میرفتم بانک 😭ن و مامانم دوتامون پشت گوش اندازیم.
