نوشته های وبلاگ
بی اعصابی ۲ چهارشنبه بیست و ششم دی ۱۴۰۳ 21:54 توسط انار  | 

سلام.

صبح که پاشدیم، با بچه ها نشستیم صبحونه خوردیم. بعد گفتم پاشید بریم خونه مامان بزرگ نی نی ببینیم.

پاشدیم رفتیم. داداشم همونجا بود، دست دادم و تبریک گفتم.

نشستم چند جمله که حرف زدم، یا مامانم یا نرگس از قول مامانم گفت که حسابم رو میرسه.

تمام اتفاقای دیروز، به جز لیوان و قاشق یادم اومد و گفتم مگه چی کار کردم؟ چرا باید حسابم رو برسی؟!

بعد اونجوری شد.

اون ذوقی که دیشب سر دیدن نی نی داشتم کاملا کور شد که هیچ، اعصابم که بهم ریخت، کل روز سر درد و منگ بودم. مثل کسی که نصف شب بد خواب شده و بیدار شده، خودش رو به خواب میزنه اما خوابش نمیبره.

کل روزم رو خراب کرد.

هنوز نرفتم دیدن نی نی، چون اصلا حوصله دعواهای مامانم رو ندارم. براکه قاشقا و لیوانا رو بردم خونشون وقتی نبود.

+صد در صد هرکی اومده خونشون، براش تعریف کرده. اینجوری که انار یه استکان و یه قاشق برا زنداداشش نفرستاده، منم دعواش کردم اونم بهش برخورده و همه قاشقا و لیواناش رو آورده.

همه میگن واااااای چه کار بدی کرده. انار چاقالو.


آخرین نوشته ها
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴🥺🥺 
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴هه آزادی؟  
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴...  
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴ویرووس 
جمعه هشتم اسفند ۱۴۰۴در حال حاضر 
جمعه هشتم اسفند ۱۴۰۴امروز تا الان 
جمعه هشتم اسفند ۱۴۰۴خدمتکار 
پنجشنبه هفتم اسفند ۱۴۰۴سبزی 
پنجشنبه هفتم اسفند ۱۴۰۴بترس 
چهارشنبه ششم اسفند ۱۴۰۴مرد آبنباتی