سلام.
داشتم لباسای توی اتاق رو تا میکردم، علی اومد گفت مامان تو دماغم دکمه کردم.
ابتدا کلی دعواش کردم، بعد زدم توی نت که چطور در میاد، با خود علی دیدیم.(روش بوسه مادر)
بعد گفتم بیا فوت کنم توی دهنت، جیغ میزد و فرار میکرد.
زنگ زدم به بچه مردم گفتم بیا ببریمش بندی، گفت خودت با مامانت اسنپ بگیرید ببرید. گفتم خوب بیا دیگه. گفت فکر کن من مردم.
قطع کردم.
رفتم خونه مامانم(علی نیومد) گفتم اینجوری شده، بیا بریم بندی. مامانم داشت سکته میکرد، گفت برو بیارش اینجا.
رفتم خونمون، زنگ زدم به مامانم گفتم زنگ بزن بندی ببین اصلا باز میکنه؟
بعد رفتم علی رو راضی کردم و توی دهنش فوت کردم و دکمه اومد بیرون.
همون موقع مامانم در زد. رفتم باز کردم در رو، گفتم دکمه اومد بیرون.
ولی خوب علی گفته بود دوتا توی دماغشه.
هیچی دیگه باز میخواستم فوت کنم نمیذاشت.
اومدیم خونه مامانم، مامانم راضیش کرد و فوت کرد، اما چیز دیگه ای بیرون نیومد.
عروس به چند تا بندی زنگ زده بود، یکی گفته بود من مسئولیت قبول نمیکنم، یکی بر نداشته بود، یکژ گفته بود دست نزده بیارینش، وگرنه مسئولیت قبول نمیکنم.
خلاصه که بندی شدم رفت.
خدا خیر اینتر نت رو بده، وگرنه برا یه دکمه باید میرفتیم بیمارستان(نوه عموم تو دماغش نخود کرده بوده، بندیا مسئولیت قبول نکردن، برده بیمارستان در آورده)
