ولی
چهارشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۴۰۴ 18:4 توسط انار
|
برچسبها: آبجیا
سلام.
ولی من دلم حرم میخواد.
حالا غیر از مهمون، هوا هم سرده، بچه مردم نمیبردمون.
+امروز خیلی خسته شدم.
چی کار کردم؟ هیچ کار.
رفتم خونه مامانم، نرگس و زنحاجی اومدن. بعد از اونا هم آبجی بزرگه و بعدش حسین. حسین که اومده بود من با چادر سر گاز داشتم چیزی سرخ میکردم و حقیقتا پخته شدم. بعد ناهار اومدم خونه. بارون اومد رفتم زیر بارون خیس شدم، کیف کردم. بعدم سر گاز خودمون واستادم چیزی سرخ کردم و بعد با بچه مردم رفتیم یکم نشستیم و با بچه ها هوا خوردیم.
خیلی کیف داد. فقط الان واقعا خوابم میاد، شاید برا دوغ باشه. اما نمیشه خوابید، براکه معصومه خوابش نمیاد.
برچسبها: آبجیا
