بلاخره خونه
جمعه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۴ 0:9 توسط انار
|
سلام.
بهش میگم مرسی من رو آوردی خونه.
میگه آره چی بود؟ دیشبم کلی اذیت شدم.
یکم ترسناک بود با موتور و با دو تا بچه، ولی خوب به خونه رسیدن می ارزید.
خستم شدید. خوابم میاد. کوفته شدم. ولی حس راحتی دارم توی خونم.
+خوبه زن حاجی فهمید برا من خونه اونا و جاری یا خواهرم نداره، در کل اهل زیاد موندن نیستم.
++امروز دو تا دیگه کادو تولد نقد کردم 🤪 دیگه فکر کنم تموم شد.
+++نرگس دیدی باز یادت رفت؟
