خواب عمیق
یکشنبه چهارم خرداد ۱۴۰۴ 0:35 توسط انار
|
برچسبها: بچه مردم
سلام.
امروز مشهد هوا خوب بود.
بدون کولر میشد زندگی کرد.
حرف توت و اینکه آبجیش پرسیده نمیاین روستا و اینا شد.
بچه مردم گفت بذار من نیم ساعت عمیق بخوابم، نمازت رو بخون، هوا خوبه بچه ها رو برداریم بریم جای درخت توتا.
اول گفتم باشه. بعد گفتم منظورت از نیم ساعد خواب عمیق ۳ ساعت خوابیدنه؟ یک ساعت اول که طول میکشه خوابت ببره، نیم ساعت میری تو عمق خواب، یه ساعت دیگه هم بیداری اما خودت رو زدی به خواب(از نظر اون گفتم)
هیچی دیگه ۳ ساعت خوابید. پاشد گفتم بریم؟ گفت نه ديگه الان شب میشه. و اینم گفت من اصلا عمژق نخوابیدم، همش سر و صدا میکردین، بیدار میشدم. 🙄😶
ولی خوب شب بعد شام و نماز و سر زدن خونه مامانم، گفتم پاشو ما رو ببر پارک یا حرم و برد پارک.
برچسبها: بچه مردم
