مهمونی، مهمونی، مهمونی، مهمون
یکشنبه چهارم خرداد ۱۴۰۴ 23:19 توسط انار
|
برچسبها: مهمونی
سلام.
امروز رفتم خونه مامانم، نرگس گفت میخوایم خودمون رو خونه ننه بزرگ دعوت کنیم. گفتم منم میام.
امشب رفتیم اونجا. شب خوبی بود.
فردا ظهر خونه دختر دایی بچه مردم روضه دارن و به مامانم گفته عروسمونم بیارید.
پس فردا هم دختر خاله روضه داره و میریم اونجا.
و اما چهارشنبه...
به آبجی بچه مردم گفتم کی میای خونمون، گفت چهارشنبه خوبه؟ گفتم آره. گفت باشه خبر میدم.
خیلی دلم میخواد اون کیکی که طاهره یاد داده رو هم درست کنم برای چهارشنبه.
+کارای خونه مونده و من وقتی برم مهمونی، بیشتر خونه هامون بهم میریزه تا جمع بشه. بعد فکر کن سه روز پشت هم بریم بیرون.
هنوز قبلیا جمع نشده بعدیا میریزه. بعد از اونم مهمون بیاد و من کم کم یک روز کامل باید جمع کنم خونه ها رو. کاش پنجشنبه بیاد. اگر نرفتن بهشت رضا.
برچسبها: مهمونی
