سلام.
دیشب دو سه بار علی بیدار شد. بچه مردم پاشد بهش رسیدگی کرد. یعنی خودبوندش.
منم بیدار میشدم، ولی معصومه رو نمیشد رها کرد. گریه علی اون رو هم بیدار میکرد.
صبحم علی ۷ و نیم بیدار شد.منم باهاش بیدار شدم.تبش شدید شده بود،بهش قطره دادم. معصومه که بیدار شد بردمشون توی حیاط تا بچه مردم خستگی در بیاره و سر و صدای بچه ها اذیتش نکنه.
نزدیکای ۹ اومدم کتری رو گذاشتم روی گاز برای چای صبحانه. بعد با بچه ها رفتیم حیاط.
یکم بعد بچه مردم بیدار شد. داد زد انار چای بذار! نون در بیار.
منم جوابش رو ندادم. دفعه بد چند تا گذاشت روش و گفت.
تا چند ساعت بعد منم مثل خودش حرف زدم باهاش.
آه...
وقتی بد رفتاری کنه، منم همونجوری جوابش رو میدم.
ولی بعد صبحانه خوب شدیم. چون رفتارش درست شد.
البته همون اول سریع رفتارش درست شد، لی من سر صبحانه کوتاه اومدم.
+خلاصه که دیشب هوای علی رو داشت.
