آب بازی
چهارشنبه هجدهم تیر ۱۴۰۴ 0:0 توسط انار
|
برچسبها: تربچه و پیازچه
سلام.
داشتم نماز میخوندم، قبل از شروع نماز، علی به معصومه گفت آبجی بیا بلیم تو حیاط... رفتن توی حیاط.
آخرای نمازم صدای آب میشنیدم. نمازم که تموم شد دیدم شلنگ رو گرفته رو معصومه، درست بالا سرش و کامل خیسش کرده.
حیاطم خیس خیس.
+نیم ساعت پیش که بچه مردم رفت باغچه رو آب بده، علی میگه من گلا لو آب داده بودم بابا.
++سرعت بلاگفا کنده، شبا افتضاح میشه.
دیگه فکر نکنم شب پست بذارم. خعلی اذیت میکنه.
برچسبها: تربچه و پیازچه
