نوشته های وبلاگ
خوااااب شنبه پنجم مهر ۱۴۰۴ 0:23 توسط انار  | 

سلام.

بعد از ظهر که از خونه مامانم اومدم، یه پست گذاشتم توی کانالم، بعدش میخواستم بخوابم. نمیدونم ده دقیقه یا یه ربع خوابیدم یا نه. ولی سرحال شدم.

اما معصومه خانوم خیلی خوابید.

الانم خوابش نمیبره.

الان اینجوری ایم.

علی خوابش میاد، خوابش نمیبره.

من خوابم میاد، نمیتونم بخوابم.

بچه مردم خوابه.

معصومه خوابش نمیاد که ببره.

+فکر کنم معصومه هم حسش به خواب مثل من باشه.

وقتی یوز رو میذاره، یا اول کلیپ ایرونیش بهتره رو میذاره، گریه میکنه میگه لالا. انگار با خواب ترسش رو کم میکنه.


آخرین نوشته ها
پنجشنبه هجدهم دی ۱۴۰۴دعوای خونگی 
پنجشنبه هجدهم دی ۱۴۰۴ماشین زمان 
چهارشنبه هفدهم دی ۱۴۰۴آیا؟  
چهارشنبه هفدهم دی ۱۴۰۴ررررررررر 
سه شنبه شانزدهم دی ۱۴۰۴خدا شفا بده.  
سه شنبه شانزدهم دی ۱۴۰۴نمیدونم بهش چی میگن 
دوشنبه پانزدهم دی ۱۴۰۴مثبت نگر باشیم 😶 
یکشنبه چهاردهم دی ۱۴۰۴هفت سال پیش، دیروز 
شنبه سیزدهم دی ۱۴۰۴امشب 
شنبه سیزدهم دی ۱۴۰۴خواااااااااااب😴