آشپز تنبل
سه شنبه هشتم مهر ۱۴۰۴ 21:44 توسط انار
|
برچسبها: غذا
سلام.
امشب ماکارانی درست کردم.
بعد دم گذاشتن گوشی رو برداشتم و نشستم.
بچه مردم گفت برا فردای منم درست کردی؟ گفتم اندازه یه نفر اضافه میاد.
گفت حمیدم هست، پاشو بازو درست کن.
یکم پکر شدم. چند دقیقه بعدش گفتم رب رو در بیار.
گفت درست میکنی؟ گفتم حالا در بیار ببینم چی میشه.
در یخچال رو باز کرد، گفت این چیه؟ گفتم چی؟ قابلمه بادمجون توی یخچال رو آورد.
گفت بادمجونای اون شبه؟ گفتم آره. گفت همین رو میبرم. گفتم ببر.
+ولی من تازه با تنبلیم کنار اومده بودم برم اندازه یه نفر دیگه ماکارانی درست کنم.
++از نظر خودمون که خوشمزه بود بادمجون. معلوم نیست حمیدم خوشش میاد یا نه.(خانوادگی بد غذان)
+++دلم خیلی هوای حرم کرده. چرا کسی من رو نمیبره؟(آره باید ببرنم)
برچسبها: غذا
