نوشته های وبلاگ
دارم کم میارم. 😫 دوشنبه دوازدهم آبان ۱۴۰۴ 0:4 توسط انار  | 

سلام.

امشبم قراره تا صبح بیدار بمونم.

معصومه باز تب داره. پاشویه هم کردمش، ولی باز تب کرد.

امشب علی هم تب داره.

منم گلوم بیشتر درگیر شده و نمیدونم از بی خوابیه یا چی که فکر کنم منم تب دارم.

بعد از ظهر خوابم میومد، به بچه مردم گفتم مراقب معصومه باش طرف من نیاد، دو دقیقه بخوابم. گفت برو بابا.

خودش و علی خوابیدن و منم تا میومدم دراز بکشم، معصومه جیغ میزد و بهونه میاورد. تا وقتی که بی خیال خواب شدم، بچه مردم هم بیدار شد و باهاش بازی کردیم.

وقتی گلوم درد میکنه، اصلا دلم آب نمیخواد. امروز فقط یه لیوان چای خونه مامانم خوردم، دیگه هیچ نوشیدنی ای نخوردم.

خدایا باز این دختر تب کرد، چه کنم؟ آخر قطره استامینوفن رو به علی دادم.


برچسب‌ها: بیماری

آخرین نوشته ها
پنجشنبه هجدهم دی ۱۴۰۴دعوای خونگی 
پنجشنبه هجدهم دی ۱۴۰۴ماشین زمان 
چهارشنبه هفدهم دی ۱۴۰۴آیا؟  
چهارشنبه هفدهم دی ۱۴۰۴ررررررررر 
سه شنبه شانزدهم دی ۱۴۰۴خدا شفا بده.  
سه شنبه شانزدهم دی ۱۴۰۴نمیدونم بهش چی میگن 
دوشنبه پانزدهم دی ۱۴۰۴مثبت نگر باشیم 😶 
یکشنبه چهاردهم دی ۱۴۰۴هفت سال پیش، دیروز 
شنبه سیزدهم دی ۱۴۰۴امشب 
شنبه سیزدهم دی ۱۴۰۴خواااااااااااب😴