یهو
چهارشنبه بیست و نهم بهمن ۱۴۰۴ 19:57 توسط انار
|
سلام.
واقعا فکر نمیکردم امروز یهو یه عالم کار داشته باشم.
یهویی بچه مردم گفت نمازت رو بخون بریم خرید ماه رمضون.
منم که به خرید درمانی احتیاج داشتم، با کله قبول کردم.
بعدشم اومدم مرغ تیکه کردم و شستم و بسته بندی کردم.
بچه مردم هم با دهن روزه هرچیز خوشمزه ای رو خریده بود میداد من تست کنم😁
الانم با اینکه توسینک و گاز و اپن پر از ظرف کثیفه و باید فرشته مهربون خونه بشورتشون، نشستم توی حیاط. براکه معصومه خانوم الکی گفت مامان دیش دالم.
الکی نمیگه... یکم مشکل داره.میترسه.
