کاهو
دوشنبه هجدهم خرداد ۱۴۰۵ 13:58 توسط انار
|
سلام.
نشسته ایم منتظر تا آش جاری پز درست بشه و جمع کنیم و بریم کاهو.
یه جا که قطره ای آنتن وجود نداره. ولی پر از دار و درخت و کوه و اینجور چیزاست.
روزای آخر بودن عمه علی هست و با پیگیریای بچه مردم قرار شد امروز بریم.
به بچه مردم میگم کاش نیم ساعت دیرتر حرکت میکردیم. یکم خونه میخوابیدیم.
دوتامون خوابالودیم.
به خاطر دندونم چیزی نخوردم... یعنی یه ذره از شام دیشب مونده بود همون رو مجبوری خوردم... الان گُچنمه.
من هر وقت دیر میریم جایی:
کی بریم، کی برگردیم؟
