نوشته های وبلاگ
چرا انار سرخ یکشنبه چهاردهم اسفند ۱۴۰۱ 9:53 توسط انار  | 

سلام.

زمانای قدیم برای ازدواج خیلی کم پیش میومد که دختر و پسر قبل عقد هم رو ببینن و باهم حرف بزنن.

مامان و بابای منم دورادور هم رو میشناختن ولی همدیگه رو ندیده بودن.

مامانم میگه باباش یه زمانی مغازه داشته . میگه انار میاورد بزرگ و خوشگل و قرمز. یه روز میبینه یکی مثل عموم داره نزدیک مغازشون میشه(زنعموم رفت و آمد داشته از قبل خونه بابابزرگم) میگه منم که میدونستم مامانش رو چند بار آورده خاستگاری وقتی وارد مغازه شد روم رو برگردوندم که نبیندم و پرسیدم چی میخوای؟ و بابام چند تا انار برداشته و بدون اینکه پولش رو بده رفته.

مامانم همیشه وقتی این خاطره رو تعریف میکرد پیش بابام، میگفت یادت باشه پول انارا رو ندادی، و بابام هر بار میگفت دادم به داداشت.

+اولین باری که وبلاگ زدم اسمم رو گذاشتم آنه شرلی با موهای سبز😜 و مونده بودم اسم وبلاگم رو چی بذارم. یاد خاطره مامانم افتادم و گذاشتم انار سرخ. چند بار که با اسم وبلاگ نظر دادم و دیدم انار خطاب شدم خوشم اومد و شدم انار.

انار باعث اولین دیدار مامان و بابام بود تو زمانی که حد اقل تو خانواده مامانم رسم نبود دختر و پسر هم دیگه رو ببینن و حتی از دختر نظر بپرسن. و من این اسم رو دوست دارم. چون اون خاطره رو دوست دارم.

هیچ وقت اسم دنیای واقعیم رو نپرسید، برا که من انارم.


برچسب‌ها: عشق# پدر# مادر

آخرین نوشته ها
پنجشنبه هجدهم دی ۱۴۰۴دعوای خونگی 
پنجشنبه هجدهم دی ۱۴۰۴ماشین زمان 
چهارشنبه هفدهم دی ۱۴۰۴آیا؟  
چهارشنبه هفدهم دی ۱۴۰۴ررررررررر 
سه شنبه شانزدهم دی ۱۴۰۴خدا شفا بده.  
سه شنبه شانزدهم دی ۱۴۰۴نمیدونم بهش چی میگن 
دوشنبه پانزدهم دی ۱۴۰۴مثبت نگر باشیم 😶 
یکشنبه چهاردهم دی ۱۴۰۴هفت سال پیش، دیروز 
شنبه سیزدهم دی ۱۴۰۴امشب 
شنبه سیزدهم دی ۱۴۰۴خواااااااااااب😴