اولین شب بی آرامش
شنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۴۰۲ 11:1 توسط انار
|
برچسبها: اولین
سلام.
یه بار ساعت ۳ تا ۴ بیدار شد. که من غرق خواب بودم و از شدت گریش بیدار شدم دیدم رو پای مامانمه و تو سیشه داره شیر میخوره.
یه بار بین ۵ و ۶ بیدار شد. که منم پاشدم گذاشتم رو پام، ساکت نشد. بازم مامانم خوابوندش.
یه بار بین ۸ و ۹ که بازم مامانم تونست بخوابونش.
الانم که بین ۱۰ تا ۱۱ که همیشه پا میشه. ته شیشه شیرش رو خورد، دید یاسی بیداره، بد اخلاقی نکرد.
+طفلک مامانم کم بچه داری کرد، نوه داری هم میکنه.
صبح بیدار شده میره بغل مامانم.
برچسبها: اولین
