نوشته های وبلاگ
امتحان تاریخ پنجشنبه چهارم آبان ۱۴۰۲ 7:30 توسط انار  | 

سلام.

چرا من باید خواب امتحان تاریخ ببینم؟

آخرم به خاطر مراقب عوضیش که نه گذاشت خودکارم رو برم بیارم و نه خودش خودکار داد، گریم در بیاد و بیدار بشم.

+ایندفعه تو خوابم خواب بابام رو دیدم.

تو این یکسال زیاد خوابش رو نمیدیدم، انقدر که وقتی میگفتم، بچه مردم جلو مامانم گفت لابد سنگ دلی و دوستش نداشتی.

این اواخر گند شبه خوابش رو میبینم.

خواب دیدم نشستیم یهو بابام میاد، دستشم چیزیه.

اول داداشم میره سلام میکنه، بابام یه چیزی مثل لبتاپ بهش میده. بعد آبجی بزرگه میره، یه چیزی مثل گردنبند میده بهش که یه نگین اندازه کف دست داره.

بعد من میرم و بغلش میکنم. میگم هیچی نمیخوام، دلم برات تنگ شده، فقط بذار بغلت کنم.

تو زندگی اصلا بغلش نکرده بودم از وقتی بزرگ شدم. ولی تو خواب خوابم اونطوری که بغل داییام میرم رفتم بغلش.

بعد بیدار شدم و خوابم رو برا داداشم و مامانم و آبجیا تعریف کردم.


برچسب‌ها: خواب# پدر

آخرین نوشته ها
جمعه دهم بهمن ۱۴۰۴کمردرد 
جمعه دهم بهمن ۱۴۰۴خانه ی امن 
پنجشنبه نهم بهمن ۱۴۰۴لخبند 
چهارشنبه هشتم بهمن ۱۴۰۴گرفته 
چهارشنبه هشتم بهمن ۱۴۰۴پوشک 
سه شنبه هفتم بهمن ۱۴۰۴رکورد 
سه شنبه هفتم بهمن ۱۴۰۴😕 
دوشنبه ششم بهمن ۱۴۰۴گم شده ها 
یکشنبه پنجم بهمن ۱۴۰۴کار خودشونه، پس...  
یکشنبه پنجم بهمن ۱۴۰۴بدون فیلتر