گونه ماما دُگ
پنجشنبه هفدهم خرداد ۱۴۰۳ 16:57 توسط انار
|
برچسبها: تربچه# حرف زدناش# پیازچه
سلام.
به علی میگم نماز بخونم بریم خونه مامان بزرگ.
میگه بلیم گونه مامادُگ.
میگم نماز بخونم.
میگه آبَلین نماس بوگون.
+نماز خوندم،معصومه رو خوابوندم، علی هم کنار باباش خوابش برد. منم یه کوچولو خوابیدم، معصومه بیدار شد.
++یه مدت طولانی که معصومه رو زمین باشه و بغلش نکنیم، وقتی بغلش کنم از خوشحالی جیـــــغ میزنه. امروز بغلش کردم ببرم تو اتاق بهش لباس بدم، از در اتاق رد شدم یه جیغ خوشحالی ای زد، خندم گرفته بود.
به بچه مردم میگم ذوق کرده، فکر کرده بردمش بیرون. 😂
برچسبها: تربچه# حرف زدناش# پیازچه
