زنبور
سه شنبه بیست و نهم آبان ۱۴۰۳ 0:32 توسط انار
|
برچسبها: تربچه# اولین
سلام.
دیروز علی تو حیاط بود، میخواست خروسش رو از تو حیاط بیاره خونه، یهو یه جیغ بلند زد و گفت دنبول(زنبور) بعدم بدو اومد تو خونه، چهار پایه رو برداشت گذاشت جلو سینک، آب سرد رو براش باز کردم، دستش رو آب کشیدم و رب رو آوردم بذارم رو زخمش(مامانم بچه بودم گوجه گذاشته بود، ولی ما گوجه نداشتیم)
اول نذاشت رب بزنم، بعد که گفتم منم بچه بودم زنبور نیشم زد مامان بزرگ رب گذاشت، خوب شدم، اونم اجازه داد انگشتش رو رب زدم.
بعد نیم ساعت گفت دستم خوب شد و رفتیم شستش.
اولین نیش زنبور رو خورد.
برچسبها: تربچه# اولین
