حالا تب منه
سه شنبه نهم تیر ۱۴۰۵ 0:54 توسط انار
|
برچسبها: خواب# پیازچه# حرف زدناش
سلام.
دو شب بچه مردم بچه ها رو کنترل کرد، من بخوابم.
امشب که اون خسته و کوفتست، نوبت منه.
خوابم برده بود، معصومه که بعد از ظهر خوابیده بود، بیدار بود هنوز. صدام زد و بیدارم کرد.
بردمش دستشویی، گفت تاب بازی کنیم.
یکم تابش دادم و یکم خودم نشستم و باهم تاب خوردیم.
اومدیم خونه، گفت گشنمه. یکم پلو عدس براش کشیدم و لامپ اتاق رو روشن کردم و بعد از تموم شدنش آوردم بخوابونمش.
لامپ اتاق هنوز روشنه. منتظرم خانوم بخوابه و منم بخوابم.
+نمیدونم چرا گلوم درد میکنه یکم. 🙄
++یه زمانی معصومه به نوبت میگفت تب. الان میگه لوتب.
برچسبها: خواب# پیازچه# حرف زدناش
