انتخاب
چهارشنبه چهارم شهریور ۱۴۰۵ 9:19 توسط انار
|
سلام.
توی حیاط دست و صورتش رو شست و شلوارش خیس شد.
بهش گفتم شلوارت رو در بیار و برو یه شلوار دیگه از کمدت بردار.
بعد چند دقیقه صدا زد هنوز شلوال نپوشیدم.
گفتم از همونجا یکی انتخاب کن دیگه.
صدا زد من نمیتونم انتخاب کنم.
کدومش لو بلدالم؟!
این همون دختری بود که تا دو هفته پیش لباس شلوار میاورد میگفت لباسم رو عبض کن.
گفتم هر کدوم رو دلت خواست.
آروم اومد گفت من پا لخت اومدم.
باهاش رفتم توی اتاق، اونم بدو رفت طرف کشوش و یه شلوار در آورد، گفت اینو میخوام بپوشم.
گفتم بپوش.
+دیروز خونه مامانم دو تا پارچه بود. به معصومه گفتم کدومش رو برات بردارم؟! زهرا و مامانم خندشون گرفته بود.
خودم هم نیز. گفتم چه مامانیم، ما همه چیزمون رو تا خیلی بزرگیمون مامانی انتخاب میکرد و میخرید میاورد برامون.
++شاید برا همینه که بلد نیستم انتخاب کردن رو.
