نوشته های وبلاگ
یکشنبه سی ام آذر ۱۴۰۴ 18:43 توسط انار  | 

سلام.

خوب، مثل اینکه اسنپ پیدا نمیشه و نمیریم، بر میگردیم خونه.


یلدا یکشنبه سی ام آذر ۱۴۰۴ 8:32 توسط انار  | 

سلام.

امشب شب یلداست و ما میریم خونه بابای بچه مردم.

یلدای خونواده بچه مردم مثل بقیه مهمونیاست. عادی.


عماد الدین شنبه بیست و نهم آذر ۱۴۰۴ 15:45 توسط انار  | 

چهارمين پسر

سلام. يه روز توي مسابقه جدول شبکه سه،يه نفر از مشهد زنگ زد. منم مثل هميشه گفتم.عمرا ببره همون اول ميبازه. سي امتياز،شصت امتياز نود امتياز...صدو پنجاه امتياز گرفت. فاميلش رو يادم نمياد ولي اسمش عمادالدين بود. از اونموقع تصميم گرفتم اسم پسر چهارمم رو بذارم عماد الدين. از قبلم اين اسم رو دوست داشتم.ولي توي مهد يه عماد داشتيم خيلي شيطون بود. ولي دوباره خواستم اين اسم رو.معني هم که داره.

۱۳۹۷/۳/۲۶

++نوشته بالا برا دوران مجردیامه. یه سال و خرده ای بعد که بچه مردم اومد توی زندگیم، گفت نه. تا اسم امام ها هست، اسم دیگه نذاریم. 😶‍🌫️

الانم فقط همون اسم پسر اولم که علی میخواستم بذارم رو یادمه و اسم پسر چهارم دوتای وسطی رو یادم نمیاد. 🫣

۴ تا پسر آخه؟ چرا؟ چه خبرت بوده انار؟


برچسب‌ها: انار قبلی

برف شنبه بیست و نهم آذر ۱۴۰۴ 9:9 توسط انار  | 

سلام.


برچسب‌ها: عکس

برف بازی جمعه بیست و هشتم آذر ۱۴۰۴ 22:38 توسط انار  | 

سلام.

امشب به بچه ها لباس و شال و کلاه دادیم و رفتیم توی حیاط برف بازی کنیم، با بچه مردم به طرف هم گلوله برفی پرتاب کردیم(معصومه جلو در سالن بود اصلا جلو نیومد) معصومه ترسید و گریه کرد. ولی همون پنج دقیقه برف بازیمون مفید بود و خدا رو شکر تونستم ۲ تا گلوله به صورت بچه مردم بزنم 😂

یه ۳،۴ تا دیگه هم بهش خورد.

دفعه دیگه باید معصومه رو بذاریم خونه مامانم 😂... ولی خوب دستکشام رو داده بودم به علی، دستام منجمد شد.

مشهد همچنان برفه.

برقا همین الان یه لحظه رفت و اومد.

الان رفت دیگه.


برچسب‌ها: آسمون

سرده. جمعه بیست و هشتم آذر ۱۴۰۴ 15:17 توسط انار  | 

سلام.

مشهد هوا بسیار سرد شده. برفم میاد.

از خونه مامانم اومدم، توی کوچه هیچی رو زمین ننشسته بود. اومدم حیاط رو دیدم، یه مقدار نشسته و زمین سرسری شده.

الان توی این هوا فقط کیف میده تلویزیون رو خاموش کنی،گوشیت رو بزنی به شارژ، یه پتو بکشی روت، پات رو بچسبونی به بخاری و بخوابی.

اما باید برم یه سر توی حیاط. پام رو بذارم توی دمپایی پر از برف(برفاش رو قبلش میتکونم، اما بازم میمونه) آروم و آروم برم اون سمت حیاط.


برچسب‌ها: آسمون

وبلاگ قبلی جمعه بیست و هشتم آذر ۱۴۰۴ 10:51 توسط انار  | 

من چه شکليم..؟؟؟

سلام. پارسال شهريور،يه سوالي کرده بودم. اينکه فکر ميکنيد چه جور آدمي هستم و چه شکليم. ارديبهشت امسال هم گفتم هر سوالي ازم داريد بپرسين جواب ميدم. چند وقت پيش توي وبلاگ شميم تقريبا همين چيزا رو صندلي داغ کرده بودن. خودمم تصميم داشتم دوباره بپرسم اينا رو. چون اونموقع تازه سه ماه بود انار سرخ رو درست کرده بودم.،دوستام نميشناختنم.اما الان يه سال شده. خوشحال ميشم جواب بدين. تعريف الکي هم ممنوع.

۱۳۹۷/۳/۲۳

+قبلا خیلی ازین جور سوالات میپرسیدم.

دلتون خواست جواب بدین.


برچسب‌ها: انار قبلی# سوال

امشب جمعه بیست و هشتم آذر ۱۴۰۴ 0:30 توسط انار  | 

سلام.

انار خسته با چشمای سوزان و خسته داره مینویسه.

ازینکه زیاد کار کرده باشم خسته نیستما. کار زیادی نکردم، خستگیم بیشتر برا همون استرسی که داشتم بود که الانم فکر میکنم خسته میشم. بعدشم خیـــــــــــــــــــــلی پرخوری کردم. پرخوری باعث سنگینی و خواب آلودگیم میشه. ـ

+معصومه رو هرکاری کردیم نیومد خونه و نمیدونم نصف شب قراره بیاد یا نه. علی و بچه مردم که خوابن.

++امشب خوب بود، پیتزا هم خوب شده بود، فقط ماکارانی کم نمک شده بود.

چون بچه مردم دیر اومد خیلی ذهنم خسته بود، گیج و ویج شده بودم.

+++انقدری که تو جمع خونواده خودمون شوخی میکنم و شوخی میکنیم و میخندیم(حسین خیلی چرت و پرت میگه که خنده داره، ولی قابل گفتن توی وب نیست) تو جمع خونواده بچه مردم ساکت و آروم و متین و با وقارم، تا وقتی من رو به حرف نکشونن. 😬😁

++++معصومه رو آوردن.


برچسب‌ها: مهمون# مهمونی# عکس

طبق آخرین اخبار، شب چله سه شب جلو افتاد... پنجشنبه بیست و هفتم آذر ۱۴۰۴ 13:55 توسط انار  | 

سلام.

آره دیگه... مامانم گفت امشب که همتون جمعید، شب چله رو هم برگزار میکنیم. وسط هفته امکان دورهم جمع شدن نیست.

الان خواهرا دارن اونور رو جمع و جور میکنن که سفره یلدایی بندازن.

منم قابله سنگی نصف شدمون رو ببرم شاید به درد تزئین خورد.

شام خونه مان، بعد شام تشریف فرما میشیم اونور.

خدایا خداوندا خودت هوام رو داشته باش.


برف پنجشنبه بیست و هفتم آذر ۱۴۰۴ 9:21 توسط انار  | 

سلام.

بچه مردم از سه شنبه میگفت پس کو اون برف سنگین؟

منم میگفتم گفتن چهارشنبه.

دیشب که اومد خونه، بهش گفتم برف سنگین رو دیدی چهارشنبه اومد؟ 😁

گفت آره، چهارشنبه شب 😏

+آره دیگه، خلاصه مشهد ما هم برف اومد دیگه. امروز ولی نمیاد، داره آب میشه 😬😶‍🌫️


برچسب‌ها: عکس# آسمون
ادامه نوشته
ای بابا😞 چهارشنبه بیست و ششم آذر ۱۴۰۴ 20:37 توسط انار  | 

سلام.

امروز هر کاری کردم، گند خورد توش.

عصبانیم.

ناراحتم.

دلم میخواد یکی باشه شت و پتش کنم.


پول زور وَده چهارشنبه بیست و ششم آذر ۱۴۰۴ 9:25 توسط انار  | 

سلام.

دیشب خواب دیدم انگار عیده.

رفتیم خونه دایی یکی مونده به آخر.

اونجا زنعمو و دختر داییا و بابام و فکر کنم داداشم و خواهر زن داییم بودن.

زنداییم یه ظرف کروسان بهم داد، گفت برو پذیرایی کن.

فکر کنم ۴ تا توش بود.

بردم اول زنعموم بود، دوتا برداشت😒

بعد نمیدونم داداشم بود و یک نفر دیگه که نفری یه دونه برداشتن و به بابام نرسید.

رفتم آشپزخونه، گفتم بازم بدین، کم اومد.

ظرف رو پر کرد، داشتم میبردم که زنداییم اومد گفت برو بذار جلو دخترداییا، فلانی کودک درون داره.

هیچی دیگه گذاشتم جلو دختر داییا و خودم فکر کنم یکی برداشتم.

دیگه یادم نمیاد برا بابامم بردم یا نه.

کروسانش خیلی خوشمزه بود.

+تعبیر خواب شیرینی برام اکثر اوقات پول بوده.

دو شب پشت سر هم یه خواب دیگه دیدم که بازم تعبیرش همیشه برام پول بوده.

خدایا کی قراره خوابام تعبیر بشه؟ 😁

++از دیشب یه بارون خوبی میومد، هوا هم عالی بود(سرد نبود 😁)

امروز بارون قطع شده، هوا سرررررد داره میشه.

فکر کنم برف سنگین چهارشنبه که میگفتن، واقعا قراره بیاد.


برچسب‌ها: خواب

هشتمین روز سه شنبه بیست و پنجم آذر ۱۴۰۴ 15:58 توسط انار  | 

سلام.

هر بار غیر ماه رمضون روزه میگیرم، با خودم میگم الان انقدر گشنم شده و اذیتم ماه رمضون که ۳۰ روزه رو چکار کنم.

بعد ماه رمضون که تموم میشه میگم چقدر خوب بود.

+امروز روزه نذرمم تموم داره میشه و بعد از این باید ۸ روز برا پدر بگیرم.


اینستاگرام سه شنبه بیست و پنجم آذر ۱۴۰۴ 9:3 توسط انار  | 

سلام.

این جوری شد که من توی اینستاگرام پیج زدم.

+++++++++++

سلام. رفته بوديم جشن اين آقا مجريه ميخواست جايزه بده چند نفر رو برد بالا ازشون پرسيد گير بکس چيه چه کار ميکنه. هرکي يه چيز گفت.يکي گفت جعبه دنده.ولي کارش رو نگفت. بعد يه کاري که کرد اين بود که يه فيلم چند ثانيه اي از اونايي که توي صفحه استد هست از دست و جيغ و هورا ها گرفت گفت هرکي ميخواد ببينه بره توي صفحم.بعد آدرس اينستاش رو داد. اومدم خونه زدم ببينم گيربکس چيه. جعبه دنده بود و کارش عقب جلو بردن ماشين بود. رفتم پاي سيستم با آبجي کوچيکه توي صفحه اين بنده خدا. نوشته بود براي ديدن فيلم و عکساش بايد خودت براي خودت اينستا داشته باشي. خوب منم درست کردم يکي. نتونستم برم. فرداش رفتم توش ديدم فالوم کرده . اون ويدئوهه که نبود.رفتم زير يکي از پستاش نوشتم آقاي آرش گيربکس همون جعبه دنده بود ها!!! ممنون که اطلاعاتمون رو زياد کردين. امروز رفتم ديدم بلاکم کرده. به نظرتون من حرف بدي زدم يا ايشون ظرفيت انتقاد نداشتن؟؟؟

۱۳۹۷/۳/۳


برچسب‌ها: انار قبلی

روباه بد گنده دوشنبه بیست و چهارم آذر ۱۴۰۴ 19:22 توسط انار  | 

سلام.

سرم تو گوشیه، بچه مردم تو فلش روباه گنده بدجنس رو ریخته و من برا بچه ها گذاشتم.

همونطوری که دارم وبلاگ قبلیم و نظرات دوستای اونموقع رو میخونم، یهو یه کلمه آشنا به گوشم میخوره که هزارها بار از بچه مردم شنیدم.

یکی از کاراکترای روباه گنده بد، میگه خیبی؟ همه چی خیبه؟

بچه مردم هر وقت حالم گرفته میگه خیبی؟ حالت خیبه؟

نگو ازینجا یاد گرفته 😂

الان دیگه هر حرف بامزه ای بزنه میگم از کدوم فیلم یاد گرفتی😂؟

یه جاشم هست خیلی شل و وارفته میگن آره آره آره آره... بعد دوباره محکم میگن آره آره آره آره.

این رو هم خیلی میگه. 😂

ازین فیلم خیلی دیالوگ به کار میبره.


برچسب‌ها: فیلم و سریال# بچه مردم

تنهایی دوشنبه بیست و چهارم آذر ۱۴۰۴ 15:3 توسط انار  | 

سلام.

امروز هم نمیخواستم بیام خونه مامانم، اما علی رفت خونشون، زنگ زدم بپرسم خونه اوناست، مامانم گفت دخترم (معصومه) رو بیار ببینمش دلم براش تنگ شده.

هیچی دیگه، اومدم خونشون ناهار خوردیم، بچه ها رفتن بالا خونه داداشم، مامانم و نرگسم رفتن دکتر، من موندم تنها توی خونه شون.

و واقعا من از تنهایی هنوزم میترسم.

پاشم برم خونه خودم کوکو درست کنم؟

یا همیپجا بیکار و بیعار بشینم. کار اینجا هم زیاده ها! ولی خونه اینا صدای تق و توقش بیشتره، نمیخوام پاشم از جام. 😬


لهجه مشهدی دوشنبه بیست و چهارم آذر ۱۴۰۴ 8:41 توسط انار  | 

سلام

اومدم فقط یه سوال بپرسم و برم.

کی میدونه موسی تقی و ناسوس چی هستن؟

هرکی درست بگه بهش میگم آفرین .

یه روز بعد نوشت:

بچه که بودم نزدیک 4-5سالگیم،یه روز بابام یه پرنده گرفته بود دستش رفتم کنارش

نشستم گفتم این چیه گفت موسی تقی.

دبیرستان توی کتاب ادبیات یه درس شعریه به اسم (گویی بط سفید جامه به

صابون زده) توی بیت اول قمری سنجاب پوش داشت.خانوممون گفت قمری همون

موسی کو تقیه.اونموقع من فهمیدم قمری چیه.توی اینترنتم زدم دیدم آره همونه.

رنگای زیادی داشت اما هیچکدوم رنگ خوشگل موسی کو تقی های ما نبود.اصلا

من عاشق این پرنده ام.

ناسوسم که از وقتی به دنیا اومدم ناسوس بوده.تازه فهمیدم مختص مشهدیاست

بقیه یه چیز دیگه میگن.

۱۳۹۶/۱۱/۱


برچسب‌ها: انار قبلی# خودم# لهجه مشهدی# پدر

انار قبلی یکشنبه بیست و سوم آذر ۱۴۰۴ 13:59 توسط انار  | 

سلام.

میخوام ازین به بعد اگه حرفی برا اینجا پست کردن نداشتم، از اون یکی وب قدیمیم مطلب کپی کنم و بذارم اینجا.

هم کم کم اینجا جمعشون میکنم. هم پسته دیگه. پستای اینجوری رو برچسب انار قبلی میزنم.

👇

سلام

دوست داشتم وقتی میام خبرای خوب بدم.ولی نشده کارم هنوز.

تازگیا خیلی عصبی شدم.سر همه نق میزنم.

بابا،مامان،عروس،همه.

همه چیز اعصابم رو خورد میکنه.

یکی از علتاش همین منتظر بودنه.

میبینم کارم راه نیفتاده به تمام کارکناش هرچی از دهنم بیرون بیاد میگم.

خیلی اعصاب خورد کن شدم.دیشب صدای ته تغاریمونم در اومد.

حالم از خودم بهم میخوره.

هیچ نصیحتیم روم تاثیر نمیذاره.

۱۳۹۶/۱۰/۳


برچسب‌ها: انار قبلی# خودم# پدر

بهمن شنبه بیست و دوم آذر ۱۴۰۴ 23:19 توسط انار  | 

سلام.

بهمن هاشمی به این مهربونی، چرا آدمای بد رو دوبله میکنه؟

درسته جوکایی که تعریف میکرد خیلی بی مزه بود، ولی در کل آدم مهربونیه.


برچسب‌ها: فیلم و سریال

هنوز پنجشنبست... شنبه بیست و دوم آذر ۱۴۰۴ 18:39 توسط انار  | 

سلام.

گفتم جمعه قرار بود مهمون داشته باشیم. از یه هفته پیش قرار گذاشته بودن و من همش منتظر جمعه بودم.

جمعه صبح یهو گفتن نمیایم.

و من هنوز برام پنجشنبست و هی فکر میکنم فردا جمعست و مهمون داریم.

یه بار دیگه هم میگم... واقعا هم که. 😒


برچسب‌ها: خانواده# مهمون

توموم شد😕 شنبه بیست و دوم آذر ۱۴۰۴ 8:58 توسط انار  | 

سلام.

دیشب دشتستان قسمت آخرش بود.

با اینکه قسمت آخر هر دو دقیقه بعدش قابل پیشبینی بود، ولی خیلی خوب بود.

حتی حدس زدم فصل دوم داشته باشه که آخرش نوشت پایان فصل اول 😁

حالا ما از امشب چی ببینیم؟

بچه مردم رو عاشق چه سریالی کنم که بشینه و بذاره ببینیم؟


برچسب‌ها: فیلم و سریال

سلامی دوباره خواهم داد. شنبه بیست و دوم آذر ۱۴۰۴ 8:8 توسط انار  | 

سلام علیکم دوستان!

نتونستم یه هفته دووم بیارم و پست نذارم 🫣

کلا ترک سخته و من آدم ترک کردن، حد اقل بلاگفا، نیستم.

ادامه مطلب چند تا اسکرین از کانالم میذارم 😬

اونجا خیلی نوشتم ولی فقط چندتاش رو میذارم.

رمزم که میدونید 5159

+راستی! عید گذشته تبریک به همتون.


برچسب‌ها: 5159
ادامه نوشته
ترک کردن دوشنبه هفدهم آذر ۱۴۰۴ 11:50 توسط انار  | 

سلام.

راستیتش خیلی دلم میخواد منم یه مدت از بلاگفا فاصله بگیرم.

برم فقط تو همون کانالم بنویسم یه مدت.

نمیدونم میتونم یا نه.

یکم خسته بلاگفاییم.

شایدم این تصمیمم گذراست و با یکم گریه کنار گذاشته بشه.

من زیاد توی تصمیماتم مصمم نیستم.


چنگیز خان مهربون دوشنبه هفدهم آذر ۱۴۰۴ 8:43 توسط انار  | 

سلام.

میدونستید چنگیز خان مغول هم تراپی میرفته؟

میدونستید تا ری رو فتح کرده بوده، میخواسته برگرده کشور خودش با بره ش ادامه عمرش رو زندگی کنه، بعد سه تا ایرانی پیدا میشن ندونسته و ناخواسته بره رو کباب میکنن و میخورن، برا همین عصبانی میشه و ادامه ایران رو هم میگیره؟

منم نمیدونستم تا وقتی دشتستان رو دیدم 😂😂😂

+من موندم چطور توی آینده کسی نمیتونست ببینتشون، اما تو گذشته همه میبیننشون؟

++جنبه ندارم، تو اعماق سریال میرم 😁


برچسب‌ها: فیلم و سریال

(-_-;) یکشنبه شانزدهم آذر ۱۴۰۴ 23:26 توسط انار  | 

سلام.

غمم گینه.

عصّابم خدخدیه.

حوصله هم ندارم.

نوموخوام. اَه.


چهارمین روز یکشنبه شانزدهم آذر ۱۴۰۴ 17:38 توسط انار  | 

سلام.

چهارمین روز هم تموم شد.

خیلی خوابم میاد ولی باید بیدار بمونم.

امروز خیلی گرسنم شد.

فردا و پس فردا روزه نمیگیرم.

اگه خدا بخواد و هوا مثل امروز باشه، فردا حیاط رو جارو میزنم. اگه امشب نمازم رو زود بخونم سرامیک دیوارا رو هم تمیز میکنم. بچه ها خط خطی کردن.

خوابم میاد. 🥱


شوخی یکشنبه شانزدهم آذر ۱۴۰۴ 8:55 توسط انار  | 

سلام.

دیشب سر سفره به بچه مردم میگم دوستت دارم عشقم!

میگه چرا؟

میگم برا که هستی، میتونم سر به سرت بذارم. 😁


برچسب‌ها: عشق

شیرین زبونی یکشنبه شانزدهم آذر ۱۴۰۴ 0:59 توسط انار  | 

سلام.

معصومه هر روز و هر لحظه شیرین زبونی جدید رو میکنه.

مثلا میاد مثل گل یا پوچ دستاش رو مشت میکنهِ و میاره جلو میگه کودوم دسدمه؟ یکی رو نشون میدی و بازش میکنه میگه عـــــــــــــــــــــه نیست.

خیلی دوست دارم همه شیرین زبونیاش رو بنویسم ثبت بشه، ولی حافظه ندارم، باید در طول روز یه جا دیگه بنویسم بعد تو وبم بیارمشون.


برچسب‌ها: پیازچه# حرف زدناش

چی بگم؟ شنبه پانزدهم آذر ۱۴۰۴ 11:53 توسط انار  | 

سلام.

دیشب ساعت ۴ یهو الکی بیدار شدم، پتو علی رو انداختم روش. یه لحظه تو ذهنم گفتم چه خوب معصومه امشب بیدار نشد.

یعنی کاش این رو نمیگفتم.

سرم رو دوباره گذاشتم روی بالش، چشمام رو بستم بخوابم، یهو معصومه گریه کرد. پاشدم دیدم پای علی رو صورت معصومست.

علی رو قل دادم سر جای خودش.

هر کاری کردم معصومه خواب عمیق نکرد. یه ربع اول که فقط گریه میکرد. قشنگ یک ساعت بیدار بودم.

چی بگم؟ بگم بر چشم شور لعنت؟ 😂😂


برچسب‌ها: خواب# خودم# پیازچه

دیشب شنبه پانزدهم آذر ۱۴۰۴ 8:58 توسط انار  | 

سلام.
دیشب یه کیک کوچولو زعفرونی درست کردم،یه کیک کوچولو تولدی هم خریدیم و رفتیم خونه داداشم دو روز زودتر تولد معصومه رو همونجا بگیریم😁کیک با ما،شام و زحمتش با اونا😬👀🫣
+بچه مردم گفت برم براش شمع ۳ بگیرم؟ اینجوری نگاش کردم😳 گفتم ۲.میگه مگه ۳ سالش نیست؟
قد و قواره یکساله، زبون ۳ ساله، خودش ۲ ساله. 😁😁

++یه جا بچه ها شلوغی میکردن داداشم فیلم میگرفت، یاسی هم گوشی اسباب بازی دستش بود مثلا داشت فیلم میگرفت. باحال بود.
+++هفته دیگه میان خونه ما.👀👀😂 ولی خودمون رو به زحمت نمیندازیم 🤪 صبح تا ظهرم یه جا دعوتیم😬 خونه ها رو باید از ۴ شنبه جمع و جور کنم🫣

++++اینم از دیشب☺️

+++++دیروز دومین روز روزه هام رو هم گرفتم.


برچسب‌ها: مهمونی# خانواده

آخرین نوشته ها
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴🥺🥺 
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴هه آزادی؟  
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴...  
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴ویرووس 
جمعه هشتم اسفند ۱۴۰۴در حال حاضر 
جمعه هشتم اسفند ۱۴۰۴امروز تا الان 
جمعه هشتم اسفند ۱۴۰۴خدمتکار 
پنجشنبه هفتم اسفند ۱۴۰۴سبزی 
پنجشنبه هفتم اسفند ۱۴۰۴بترس 
چهارشنبه ششم اسفند ۱۴۰۴مرد آبنباتی