نوشته های وبلاگ
بی لیاقت یکشنبه سی و یکم خرداد ۱۴۰۵ 22:31 توسط انار  | 

...

ادامه نوشته
خدا رحم کنه قیچی جراحیش جا نمونه یکشنبه سی و یکم خرداد ۱۴۰۵ 20:0 توسط انار  | 

سلام.

یه جا نوشته بود چند سال پیش یه جراح بود، اومد تو تلویزیون نشست جلو همه مردم ایران گفت تخصص ندارم، نداریم و نمیتونیم و...

بعد چند روز پیش همون جراح رفته به رهبر تعهد داده سر یه چیزای خیلی مهم.

فکر کنم جنگ رمضان توانمندش کرده.


بلاگیکس یکشنبه سی و یکم خرداد ۱۴۰۵ 10:19 توسط انار  | 

سلام.

تا وقتی به حاجتم نرسیدم، دلم نمیخواد برم بلاگیکس.

یعنی چهل، پنجاه روز دیگه.

قرار بود امروز بروزرسانی بشه.

دوستانی که اونجا وب دارن! بیاین بگین چه قابلیتهایی اضافه شده بهش!

چند روز پیشا به پشتیبانش پیام دادم چطور گفتگوهای توی گفتمان رو حذف کنم؟ گفت الان نمیشه، آپدیت جدید میشه.

دوستان اگر تو گفتمانتون اومدم، گفتگوم رو حذف کنید لطفا.

حتی اگه یه نقطه گذاشتم فقط.


برچسب‌ها: وب

چسب زخم❌چسب خون✔️ یکشنبه سی و یکم خرداد ۱۴۰۵ 9:8 توسط انار  | 

سلام.

تا دست و پاش به جایی میخوره، میشینه و محزون میگه دلد میکنه، چسب خون بزن. 😟

دیشب مامانم گفت بیا حلوا درست کن.

رفتم شهدش رو درست کردم، آرد رو داشتم تفت میدادم که نمیدونم فاطمه چه کار کرد و گریه معصومه در اومد. گریه میکرد میگفت چسب خون بزن.

عروس پا شد چسب کاغذی برد، رو مچ دوتا دستش و رو پیشانیش از روی مسخره بازی زد.

گریه معصومه شدیدتر شد.

قابلمه رو گذاشتم کنار و رفتم پیشش هر سوالی میپرسیدم گریه تحویلم میداد.

علی رفت باباش رو خبر کرد. بچه مردم اومد گفت حاضرشو ببریمش خونه زندایی.

من فکر میکردم شاید مثل دفعه قبل که سر کارمون گذاشته بود، دستش در نرفته. اما رفتیم و دیدیم واقعا در رفته بود.

ایندفعه چسب خون جواب نداد و مهارت جا انداختن دست زنداییش گریه معصومه رو قطع کرد.

خدا خیرش بده.

+دختر دایی بچه مردم بهش گفت همینطوری مفته که نمیشه، باید یه روز بیای باغچمون رو شخم بزنی و فلفل و سبزی بکاری.

بچه مردم گفت باشه همین فردا میام.

الان فرداست و هنوز خوابه.

کاش من رو نبره. برم اونجا چه کنم؟


برچسب‌ها: پیازچه# حرف زدناش

دلسوخته شنبه سی ام خرداد ۱۴۰۵ 22:54 توسط انار  | 

...


برچسب‌ها: محرم
ادامه نوشته
وقتی قسمتت نیست. شنبه سی ام خرداد ۱۴۰۵ 10:19 توسط انار  | 

سلام.

دیشب رفتیم بیرون، تجمعات پیاده شدیم، بچه مردم گفت بریم معاونیان؟ گفتم بریم.

کل شهر رو دور زدیم و نبود. آخر یه بنر کوچیک دیدیم که نوشته بود ساعت ۷ صبح سخنرانی داره.

خیلی تاسف خوردیم ازین که بهش شب منبر ندادن. سخنرانیاش رو دوست داشتیم.

بعدم دیر شده بود و اونجاهایی که بچه مردم قبول داشت تموم شده بود.

گفتم پس بریم حرم. رفتیم حرم، یکم موندیم و برگشتیم.

دلم خیلی شکسته.


برچسب‌ها: محرم

خوش خیال شنبه سی ام خرداد ۱۴۰۵ 0:2 توسط انار  | 

چه خوش خیالم.

حتی قابل نمیدونه تو روضش برم و یه اشکی بهم بده، بعد دعوتم کنه برم حرمش؟

+من غلط کردم، باشه؟ اون چله ترک رو انجام میدم.

++لطفا اگه دل تو هم میخواد من کربلایی بشم، بهم کمک کن ۴۰ روز کامل ترک کنم... ایندفعه برا کربلا رفتنه. ارزش داره.


برچسب‌ها: محرم

بهانه گیر جمعه بیست و نهم خرداد ۱۴۰۵ 18:46 توسط انار  | 

سلام.

در لوس ترین و بهانه گیر ترین حالت خودمم.

طفلک بچه مردم.

البته که تقصیر خودشه.

+میگم امسال بریم کربلا.

میگه پول ندارم.

تو بخواه، امام حسین جورش میکنه.

میگه باشه میخوام. گرمه، هلاک میشین.

میگم مگه فلان تحلیل رو نداری از وضعیت چند ماه دیگه، شاید سال آخری باشه که بشه رفت.

میگه زهرا که عروس شد، کی میخواد بچه ها رو نگه داره؟

میگم تو بخواه.

میگه باشه.

یکم بعد میگم اتوبوسای فلانجا امسالم ثبتنام دارن؟

میگه نمیدونم، شاید، براچی؟

میگم ثبتنام کنیم بریم دیگه.

میگه عشقم تو نمیتونی دووم بیاری توی اتوبوس. سختته.

میگم شاید تونستم ☹️نمیخوای من رو ببری یه بار کربلا؟ میخوای آرزو به دل بمیرم؟

++دعا بنمایید برای یک کربلا نرفته. امسال بره.


برچسب‌ها: محرم

جمعه بیست و نهم خرداد ۱۴۰۵ 12:32 توسط انار  | 

جهت پیدا کردن چیزی


برچسب‌ها: غذا

معصومه ساداتها جمعه بیست و نهم خرداد ۱۴۰۵ 11:11 توسط انار  | 

سلام.

دیروز که از بهشت رضا اومدیم، ماشین دختردایی جلو در خونمون بود. فهمیدم دخترداییا اومدن خونه مامانم.

من خسته بودم و نرفتم. میدونستم برم دیگه برگشتی در کار نیست. ولی گذاشتم بچه ها برن.

وقتی داشتم برا ماکارانی سیبزمینی پوست میکردم، مامانم زنگ زد که بیا اینور، دختر داییا اومدن. گفتم باشه شام درست کنم، میام.

منم تا ظرفا رو شستم و شام درست کردم و نماز خوندم، یه عالم طول کشید. وقتی رفتم، اونا داشتن پا میشدن که برن.

اسم دختر دختردایی هم معصومه ساداته.

معصومه سادات اونا اومد گفت انار! یه روز بیاین خونه ما.

متعجبانه گفتم😳 برا معصومه میگی؟

گفت آره.

ازونورم معصومه سادات ما بدو اومد جلو در گفت منم با اینا میلم🙁.(خیلی بامزه گفت)

معصومه ساداتا با ۶ سال اختلاف سن خیلی باهم دوست شده بودن.

میگن اسم هم روی شخصیت آدم تاثیر میذاره. من بهش اعتقاد داشتم. وقتی دیدم معصومه سادات دختر دایی انقدر دختر ناز و گوگولی و خوش سر زبونه، اسم دخترم رو معصومه سادات گذاشتم.

معصومه ما هم به نظرم ناز و گوگولیه و مثل بلبل حرف میزنه.

+به من باشه هر دختری که به دنیا بیارم اسمش رو میذارم معصومه 😄


برچسب‌ها: پیازچه

خواب پنجشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۴۰۵ 19:58 توسط انار  | 

سلام.

دو شب پشت سر هم بچه مردم خواب دیده 🙄😂😭

امیدوارم محقق نشه.


برچسب‌ها: خواب
ادامه نوشته
چلش کنم؟! پنجشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۴۰۵ 19:38 توسط انار  | 

سلام.

نمیدونم میتونم چله ترک بگیرم. به نیت زیارت؟!

ترک که و چه، بماند.فقط خیلی سخته.

الان که موقعیت ترک که و چه پیش اومده، حیفه چله نکنمش، نه؟ زرنگی کنم که پایبند تر باشم به ترک.

نیت کنم و انجام بدم، اگه اون زیارت جور نشد، دیگه هیچی.

ولی از کی شروع کنم؟ از الان یا از فردا یا از شنبه؟!


صدبار اگر توبه شکستی بازآ پنجشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۴۰۵ 9:50 توسط انار  | 

سلام.

دیشب یکمی درمورد دلخوریام ازش باهاش حرف زدم.

اول گفت کمتر فیلم ببین.(ظهر یه فیلم باهم دیدیم خانومه به خاطر بیکار شدن شوهرش، ازش طلاق گرفت. من اصلا حق رو به خانومه ندادم)

بعد گفت تو هم همین رفتار رو داری. گفتم من از تو یاد گرفتم، گفت نخیر من از تو یاد گرفتم.

آخر عذر خواهی کرد. ولی من سکوت کردم.

دفعه اولی نیست که اون عیب رو به روش میارم و میگم ناراحت میشم و کارت اشتباه هست... اونم دفعه اولش نیست که عذرخواهی میکنه.

+من خدا نیستم که بگم صد بار اگر توبه شکستی باز آ.

عادی رفتار میکنم. ولی توی دلم میمونه.

++اصلا نباید چیزی میگفتم. من که واقعا از اون ناراحت نبودم اون لحظه.

ادامه نوشته
معرفی کنید... چهارشنبه بیست و هفتم خرداد ۱۴۰۵ 18:39 توسط انار  | 

سلام.

مداحی محرمی خوب(شور ندوست) دارید، یا معرفی کنید دان کنم، یا بفرستین گفتینو.

مال من همش برا فاطمیست.

ترجیحا رسولی و مطیعی. 🙂

+کروم رو بروز رسانی کردم، سرعتش افتضاح شده.

الان گردو ازون بهتره.


برچسب‌ها: سوال

دلا دیوانه نشو چهارشنبه بیست و هفتم خرداد ۱۴۰۵ 17:24 توسط انار  | 

درد ما را نيست درمان الغياث

هجر ما را نيست پايان الغياث

دين و دل بردند و قصد جان کنند

الغياث از جور خوبان الغياث

در بهای بوسه‌ای جانی طلب

می‌کنند اين دلستانان الغياث

خون ما خوردند اين کافردلان

ای مسلمانان چه درمان الغياث

همچو حافظ روز و شب بی خويشتن

گشته‌ام سوزان و گريان الغياث

نتیجه این فال هشداردهنده است: ادامه این وضعیت بدون تغییر نگاه، تو را در چرخه سوختن نگه می‌دارد. درد هست، اما بی‌درمانی نه. پایان ممکن است، اما نه با همان الگوی فکر و وابستگی قبلی. اگر امروز یک تصمیم کوچک برای مراقبت از خودت بگیری، این فریاد می‌تواند آغاز برگشت باشد، نه اعلام شکست.

+ولی من دیوونم.


رعد و برق چهارشنبه بیست و هفتم خرداد ۱۴۰۵ 9:33 توسط انار  | 

سلام.

دیشب شایدم دیسحر، یه رعد و برقای وحشتناک و شدیدی میزد. بارونم شر شر میومد.

الان پاشدم، میبینم زمین خشکه، هوا آفتابیه و گنجشگا آوازشون رو میخونن.

مشهدیا! خواب دیدم یا واقعی بود؟

+زمان جنگ، مردم تهران میگفتن دیگه نمیتونیم تشخیص بدیم صدای رعد و برق و موشک رو. از بس رعد و برقای وحشتناک میزنه.

بعد از اون تا صدای رعد و برق میشنیدم، با خودم میگفتم یعنی صدای موشک اینطوریه؟

ولی فکر کنم دیشب کامل درک کردم حرف تهرانیا رو.

اگه خواب نبود، واقعا صدای بدی داشت.

++باید برم ببینم لباسایی که دیشب تو حیاط پهن کردم خیسه یا خشک.


لیاقت چهارشنبه بیست و هفتم خرداد ۱۴۰۵ 0:41 توسط انار  | 

سلام.

بی لیاقت شدم. 😕

خداحافظ.

🙄


بارون سه شنبه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۵ 17:38 توسط انار  | 

سلام.

صبح توی وب گلی خوندم که شهرشون بارون اومده، دلم خواست.

یه ربع پیش مشهد هم بارون اومد. رفتم زیر بارون کلی خدا رو شکر کردم. موش آب کشیده شدم.

الحمدالل رب العالمین. 💗


برچسب‌ها: آسمون

تنبلی سه شنبه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۵ 13:4 توسط انار  | 

سلام.

یه چند وقته حسابی خودم رو زدم به در تنبلی.

میریزم و میپاشم و جمع نمیکنم.(کم جمع میکنم)

شلخته واقعی.

شاید باید چند روز تخت بخوابم بعد پاشم دیگه.

شاید نیاز دارم بچه مردم چند روز بره سر کار و بیرون تا به خودم بیام و پاشم جمع و جور کنم.

کلا هر ماه همینطوری میشم.

+خدایا خودت من رو آدم کن.

++دندونام الان به گرما و سرما حساس نیست(پرشده ها) ولی وقتی با دندون عصب کشی شده چیزی میجوم، درد میاد. طبیعیه؟

انقدر نگرانم خراب بشه که خواب دیدم یه تیکه از موادش افتاده.


مردم رد دادن سه شنبه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۵ 10:45 توسط انار  | 

سلام.

نمیدونم کدوم همسایه از صبح(یه ساعت پیش) پا شده آهنگ گذاشته و صداش رو بلند کرده و هر از چند گاهی میگه اوووووو.

بابا محرم حالیت نیست، کم کن شاید یکی خواب باشه.

مردم رد دادن.

+بابا باند برا تو مجالسه که صدا به همه برسه. تو خونه با صدای بلند گوشی هم میشه آهنگ گوش کنی. شاید همه دوست نداشته باشن پلی لیست تو رو.


امشب سه شنبه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۵ 2:5 توسط انار  | 

سلام علیکم.

امشب رفتیم حرم.

دیر رفتیم.

زیاد موندیم.

دیر برگشتیم.

ساعت یک اومدیم بیرون از حرم.

جاتون خالی.

دعاتون کردم.

چقدر بچه ها بدوبدو و بازی کردن.

شب خوبی بود.

نشد دوست مجازی ببینم، پیگیری نکردم، دلیلش رو تو کانالم گفتم 😕


برچسب‌ها: حرم

اعتماد به سقف دوشنبه بیست و پنجم خرداد ۱۴۰۵ 21:32 توسط انار  | 

سلام.

بعد از بچه مردم من دست به قیچی شدم و برا معصومه یه پیراهن دامن چین چین قیچی زدم و دوختم.

فقط مونده جا دکمه که گذاشتم بچه مردم دست از گوشی برداره و با چرخ خیاطی بزنه.

من بلد نیستم.

دفعه قبل گفت بیا یاد بگیر، گفتم بی خیال!

آیا از تنبلیمه؟ نه کاملا.

یه عمر هر وقت به چرخ مامانم با اعتماد بنفس دست میزدم، خرابش میکردم. الان نمیخوام چرخ خودم خراب بشه.

پول گوشی رو چرخ خیاطی خریدم و حیفم میاد سر یه چیز الکی خرابش کنم😁🤪

بچه مردمم خیلی میگه اینجوری نکن(نحوه استفاده از چرخ خیاطی)، اینجوری از چرخ استفاده میکردی، یکی مامانت رو خراب کردی.

آره من اعتماد بنفسم بالاست، بچه مردم بالاتر میبرتش. 😊


خیاطی دوشنبه بیست و پنجم خرداد ۱۴۰۵ 16:50 توسط انار  | 

سلام.

پارچه مشکی در آوردم، پهنش کردم جلوم، پیراهن علی رو هم آوردم.

به بچه مردم گفتم براش یه یقه در بیار.

بعد گفتم همش رو قیچی بزن دیگه.

بعد گفتم من بلد نیستم بدوزم، حد اقل یقش رو بدوز.

الان تموم کرد کامل، فقط مونده دکمه هاش.

اگه تنگ نشده باشه خوبه


نالاحت دوشنبه بیست و پنجم خرداد ۱۴۰۵ 9:47 توسط انار  | 

سلام.

ازین اخبار داغون ناراحتم.

و عصبانی.

فکر کنم باید باز رو بیارم به کانال آقا مصطفا.

چه خوب که آقا مصطفا پول دوست داره و به خاطر تبلیغات تو بله هم فعاله هنوز.

من هنوز تلم رو وصل نکردم. یعنی تو گوشی نمیشه و باید تو لبتاپ برم که حوصله ندارم.

+آموکسی ساعت ۷ رو خواب موندم. بعد کلا نخوردمش.


برچسب‌ها: سیاسی

درد یکشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۴۰۵ 23:5 توسط انار  | 

سلام.

جالبه، توی نت نوشته درد بعد از عصب کشی هست.

اما دندون عصب کشی شده من اصلا درد نداره، ولی وای از اون دوتا کرسی پرشده. خیلی درد دارم 🥺 الان استامینوفن خوردم و هنوز درد نبض دار دارم.

غذا هم جرئت ندارم زیاد بخورم. امشب سوپ درست کردم، یکم به زور خوردم.

ساعت یک وقت چرک خشک کنه و باید بیدار باشم. ولی گوشی رو هم کوک کردم.

آی دندونم ☹️🥺


برچسب‌ها: درد

توموم یکشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۴۰۵ 17:35 توسط انار  | 

سلام.

بلاخره با دندونی پر درد اومدم خونه.

نمیدونم چی بخورم.

یه لقمه نون گرم خوردم و بعدش استامینوفن.

ساعت ۷ میخوام آموکسی سیلین بخورم تا هر ۶ ساعت بیدار باشم.

گچنمه. شب سوپ بذارم.

بچه مردم میگه یکم دیگه از درد و گشنگی هاپو میشی. حرم نمیتونیم بریم.

ولی من میخواستم یه دوست اصفهانی رو ببینم بشینم برام حرف بزنه، لذت ببرم ☹️

خوابم میاد. هنوز نماز نخوندم.


چم دونم یکشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۴۰۵ 14:59 توسط انار  | 

سلام.

هنوز دندون پزشکیم.

میخواد کاری که برا سه شنبه میخواست بکنه رو الان انجام بده. انگار میخواد بسازه یه چیزی که گفت برو بشین، بعد بیا عکس بگیریم و نصب کنیم برات.

مواد سفید نذاشت برام ☹️ برا بچه مردم و نرگس و زهرا سفید گذاشته بود. برا من نقره ای گذاشته.

یکم حس مصنوعی بودن داره برام. بچه مردم میگه طبیعیه.

خدایا ما رو پولدار کن اون بالاییا رو هم تا به عصب نرسیده، درست کنم.


مودی... یکشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۴۰۵ 9:8 توسط انار  | 

سلام علیکم.

آخرای خرداده.

توی این ۲۴ روز خیلی دیدم توی وبلاگا در مورد مودی بودن خردادیا بنویسن.

ولی خوب به نظرم مودی بودن هم ماه تولد نمیشناسه.

من خودم مودی دوعالمم.

الان یه چیزی میگم، بعد فکر میکنم، میبینم نمیشه و نمیتونم، میگم نه.

مثل همین عروسی رفتن.

اول خوشحال شدم که ما هم دعوتیم.

بعد گفتم نه نمیام، پول ندارم.

بعد گفتم باشه میام.

باز رفتیم مهمونی بزن و برقص بود، دیدم دووم نمیارم، گفتم پس عروسی هم نمیام.

کلا همینجوریم.

خردادیم نیستم.

اما عمه علی که خردادیه، اصلا اینطوری نیست.

+دیگه کی مثل من مودیه؟

+کیا یادم رفته چند خرداد بودی! تولد مبارک!

تولد همه خردادیا مبارک.


گفتگو بین ترامپ و نتانیاهو یکشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۴۰۵ 1:24 توسط انار  | 

_دونالد! تو رو خدا بگو تو متن تفافق چی نوشته؟!

+نه بنیامین! من به عباس قول دادم بین خودمون بمونه


دندون پزشک مرد بهتره یا زن؟ یکشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۴۰۵ 0:22 توسط انار  | 

سلام.

عه، ۹ ساعت رد شد، آموکسی سیلین نخوردم.

یادم رفت.

فردا صبح خدا بخواد باز میریم دندون پزشکی ببینیم با باقیمونده پولمون چی کار میشه کرد.

+امروز رفتیم یه عکس گرفت، میخواست توضیح بده، یه نگاه بهمون کرد و به بچه مردم گفت دخترته؟... لبخند زدم گفتم خانومشم😁

بعد میگه ببین خانوما چه خوشحال میشن اینطوری بگی بهشون. گفتم آخه همسنیم. تعجب کردم😄

بعد به بچه مردم میگه دندوناش خیلی خرابه، خانومت رو عوض کن... بچه مردم گفت بخوام عوضش کنم گرونتر در میاد.

وقتی نشستم عصب کشی کنه ،گفت چند تا بچه داری؟ گفتم دوتا... گفت مغزم داری؟ گفتم مغز؟ میگه برات مغز گذاشتن؟ گفتم آره نصفش مونده هنوز 😅

++قبل از اومدنش گوشیم دستم بود،وقتی اومد میخواستم بذارمش تو کیفم، ازم گرفت، داد دست بچه مردم. 😒

البته که فقط توی اتاق انتظارش اینتر نت بود و داخل خود مطب نت بالا نمیومد.


آخرین نوشته ها
چهارشنبه هفدهم تیر ۱۴۰۵عالم ذر 
چهارشنبه هفدهم تیر ۱۴۰۵هعی...  
چهارشنبه هفدهم تیر ۱۴۰۵پاشم؟!  
سه شنبه شانزدهم تیر ۱۴۰۵نگهدارنده 
سه شنبه شانزدهم تیر ۱۴۰۵تصمیم کبری رو صغری نکن.  
دوشنبه پانزدهم تیر ۱۴۰۵💔😔 
دوشنبه پانزدهم تیر ۱۴۰۵فطیر یا فتیر 
دوشنبه پانزدهم تیر ۱۴۰۵مظلوم 
شنبه سیزدهم تیر ۱۴۰۵کجا؟!  
شنبه سیزدهم تیر ۱۴۰۵پرت بودن